رجوع به : يك دل دارى . . . ، شود .
يكدل و صد غم .
تمثل ،
جز غم رويت مراست غمها در دل * خوش به مثل گفتهاند يكدل و صد غم .
ملك الشعراء بهار .
يكدل و يك جهت و يكرو باش از دورويان جهان يك سو باش .
جامى .
يكدم است آن دم كه آدم در حقيقت آندم آمد مرتد ره باشى ار تو محرم آندم نباشى .
عطار .
رجوع به : واقف دم باش ، شود .
يكدم باشد ز نيست تا هست .
تو غره مشو كه مىزند دم . . . )
كمال اسمعيل .
يكدم روان شو قدت بهبينم
. . . تو نوجوانى مرگت نهبينم )
زبان حال دو طفل مسلم با يكديگر از شبيه . و غالبا بمزاح گفته مىشود .
يكدم نشد كه بىسر خر زندگى كنيم
. . . ابليس كى گذاشت كه ما بندگى كنيم . )
نظير : بستان بىسر خر !
يكدم و هزار اميد .
رجوع به : يك نفس او دارد . . . ، شود .
يك دندهاش كم است .
نظير : عقلش پارسنگ مىبرد .
يك دو آواز برآيد ز چراغ وقت مردن كه بود در سكرات .
خاقانى .
نظير : شمع در هنگام مردن خانه روشن مىكند .
يك دو بيند همىبچشم احول .
يك دو بينى همىو اين نه شگفت . . . )
مسعود سعد سلمان .
تمثل :
سخن كژ آيد بىهيچ شك ز لهجهء لوش * يكى دو بيند البته ديدهء احول .
شمس فخرى .
حسودت ديد مانندت برادى * بلى چشم كلاژه يك دو بيند .
سيف اسفرنك .
نظير : احول يكى را دو بيند . و رجوع به : پسرى احول از پدر . . . ، شود .
يكدو روزى پيش و پس بود ارنه از دور سپهر بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت .
دولتشاه قاجار .
نظير :
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند .
و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
يكدوست بسنده كن كه يك دل دارى .
گر مذهب عاشقان يكدل دارى . . . ) * با غير چرا قرار گيرم
يكدل بودم دو يار گيرم .
امير حسينى .
رجوع به : خدا يكى يار يكى ، شود .
يك ده آباد به از صد ده خراب .
نظير : لان يشبع واحد خير من ان يجوع اثنان . مجمع .