تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2043

مساهمون:

ص٢٠٤٣
رجوع به : يك دل دارى . . . ، شود .

يكدل و صد غم .

تمثل ،
جز غم رويت مراست غمها در دل * خوش به مثل گفته‌اند يكدل و صد غم .
ملك الشعراء بهار .
يكدل و يك جهت و يك‌رو باش از دورويان جهان يك سو باش . جامى .
يكدم است آن دم كه آدم در حقيقت آندم آمد مرتد ره باشى ار تو محرم آندم نباشى . عطار . رجوع به : واقف دم باش ، شود .

يكدم باشد ز نيست تا هست .

تو غره مشو كه مىزند دم . . . )
كمال اسمعيل .

يكدم روان شو قدت به‌بينم

. . . تو نوجوانى مرگت نه‌بينم )
زبان حال دو طفل مسلم با يكديگر از شبيه . و غالبا بمزاح گفته مىشود .

يكدم نشد كه بىسر خر زندگى كنيم

. . . ابليس كى گذاشت كه ما بندگى كنيم . )
نظير : بستان بىسر خر !

يكدم و هزار اميد .

رجوع به : يك نفس او دارد . . . ، شود .

يك دنده‌اش كم است .

نظير : عقلش پارسنگ مىبرد .
يك دو آواز برآيد ز چراغ وقت مردن كه بود در سكرات . خاقانى . نظير : شمع در هنگام مردن خانه روشن مىكند .

يك دو بيند همىبچشم احول .

يك دو بينى همىو اين نه شگفت . . . )
مسعود سعد سلمان . تمثل :
سخن كژ آيد بىهيچ شك ز لهجهء لوش * يكى دو بيند البته ديدهء احول .
شمس فخرى .
حسودت ديد مانندت برادى * بلى چشم كلاژه يك دو بيند .
سيف اسفرنك . نظير : احول يكى را دو بيند . و رجوع به : پسرى احول از پدر . . . ، شود .
يكدو روزى پيش و پس بود ارنه از دور سپهر بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت . دولتشاه قاجار . نظير :
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند .
و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

يكدوست بسنده كن كه يك دل دارى .

گر مذهب عاشقان يكدل دارى . . . ) * با غير چرا قرار گيرم يكدل بودم دو يار گيرم .
امير حسينى . رجوع به : خدا يكى يار يكى ، شود .

يك ده آباد به از صد ده خراب .

نظير : لان يشبع واحد خير من ان يجوع اثنان . مجمع .