تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2042

مساهمون:

ص٢٠٤٢
دست چپم بجاست اگر نيست دست راست * اما هزار حيف كه يكدست بىصداست .
از شبيه عباس عليه السلام .
هيچ بانك كف زدن آيد بدر * از يكى دست تو بىدست دگر .
مولوى . رجوع به : آرى باتفاق جهان . . . ، شود .

يك دست خير است يك دست شر .

نظير : يك كلوچ پنبه آدم ميكشد . عصائى شنيدى كه عوجى بكشت .

يك دستش به پيش يك دستش به پس .

نظير :
نه در سر كلاه و نه در پاى كفش * عيان از عقب خايه‌هاى بنفش .

يك دست صدا ندارد .

نظير : ليس الدلو الا بالرشاء . و رجوع به : يكدست بىصداست ، شود .

يك دستم تفنك يك دستم شمشير پس با دندانهام جنگ كنم !

مردى از اهل كاشان را سرزنش ميكردند كه با سلاحى كامل چگونه مغلوب دشمن شدى ؟ - گفت . . .
يك دسته گل دماغ‌پرور از خرمن صد گياه بهتر . رجوع به : آن خشت بود كه . . . ، شود .

يكدستى برداشتن .

يكدستى گرفتن . بحقارت ديدن در . . . ، مثال :
تيغ من جوهر خود كرد ز غيرت ظاهر * چرخ هرچند كه برداشت بيكدست مرا .
صائب .

يكدستى زدن .

يك دل دارى بس است يك دوست ترا .

دل در پى اين و آن نه نيكوست ترا . . . )
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ .
قرآن كريم سورهء 33 . آيهء 4 .
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً .
سورهء 4 . آيهء 3 .
گر مذهب عاشقان يكدل دارى * يكدوست بسنده كن كه يك دل دارى دو جا غيرت كند زور آزمائى * چنان گيرد كز او نبود رهائى يكى آنجا كه عاشق بيند از دور * ز شمع خويش بزم غير پر نور دوم آنجا كه معشوق وفا كيش * به بيند نوگلى با بلبل خويش .
وحشى .
يكدل و صد آرزو بس مشكل است * يك مرادت بس بود چون يكدل است
امير حسينى . و رجوع به : خدا يكى يار يكى ، شود .

يك دل دو گزند نكشد

( . . . و يكپاى دو بند برنگيرد . ) مقامات حميدى .
يكدل و صد آرزو بس مشكل است يك مرادت بس بود چون يك دل است . امير حسينى سادات .