تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2039

مساهمون:

ص٢٠٣٩

يكتا شدن يكتا كردن دل .

مثال :
با تو يكتا شدم الف كردار * تا برآيم به صد هزاران لام .
اثير اخسيكتى .
اى تن ز غم جدا شو و ميدان كه هيچگه * يكتا نبود كس را اين گنبد دو تا .
مسعود سعد .
زبان يك تا بهر دعوى و جان پاك از همه عيبى * تنش پاك است همچون جان دلش همچون زبان يكتا ازيرا قد دو تا دارد به خدمت پيش او هركس * كه با هركس بود يكتاى چون يزدان بىهمتا .
قطران
يكدل و يكتا خواهم كه بوى جمله مرا * وانكه او چون تو بود يكدل و يكتا نشود .
منوچهرى .
من دژم گردم كه با من دل دو تا كرده است دوست * خرم آن باشد كه با او دوست دل يكتا شود .
منوچهرى .
من دل كردم ز عشق يكتا * تو رشتهء دوستى دو تا كن .
سنائى .
هركه دل يكتا كند در بيعت و پيمان تو * دور گردون پشت او را كرد نتواند دو تا .
معزى .
به خدمت تو دو تا هست قامت ملكان * از آنكه با تو دل روزگار يكتا هست .
معزى .
گردون كه هواخواه تو است از دل يكتا * ديريست كه در خدمت تو پشت دو تا كرد .
رفيع الدين لنبانى

يكتا نشود هرگز آشكارا .

يكتاست تو را جان از آن نهان است . . . )
ناصر خسرو . نظير : تعرف الاشياء باضدادها .

يك تخته‌اش كم است .

نظير : عقلش پارسنگ ميبرد .
يك تن آسوده در جهان ديديم آن هم آسوده‌اش تخلص بود . رجوع به : هركس به قدر خويش گرفتار . . . ، شود .

يكتن ساخته دارى به كه دو تن ناساخته .

( خدمتكار چندان دار كه نگريزد و آن را كه دارى بسزا دار و نيكو كه . . . ( از قابوسنامه . اين مثل در شاهد صادق نيز مضبوط است . نظير : يك ده آباد بهتر از ده ده خراب .
يك تنه چون آفتاب بر سپه شب زند هركه بود چون سپهر هم به تن خود سوار . سيف اسفرنك .

يك تير و دو نشان كردن .

نظير : بيك كرشمه دو كار كردن . يك گز و دو فاخته . رجوع به : چه خوش بود كه برآيد بيك كرشمه . . . ، شود .

يك جامه بدر به نيكنامى .

تمثل :
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك * جامه‌اى در نيكنامى نيز ميبايد دريد .
حافظ . نظير :
يكى جامه در نيكنامى بپوش * دگر جامه‌ها را به نيكى فروش .
نظامى .
گل اندر غنچه تردامن بود ليك * دريده پيرهن در نيكنامى .
يحيى سيبك نيشابورى .
چو خواهى صد قبا در شادكامى * بدر يك پيرهن در نيكنامى .
نظامى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2039 | على اكبر دهخدا