تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2038

مساهمون:

ص٢٠٣٨

يك بار جستى ملخك دو بار جستى ملخك آخر نرستى ملخك .

( يا ) آخر بدستى ملخك . نظير : لا بد من صيدك يوما فاصبرى .

يك باز سپيد به ز صد باز سياه .

داده است جفاى روزگار اى دلخواه * بر موى سياه من سپيدى را راه در من بحقارت نتوان كرد نگاه . . . )
اديب صابر .

يكبام و دو هوا .

زنى شبانگاه بر بام بر بالين داماد و دختر شد و گفت هوا سرد است كمى مهربانتر خفتن بسلامت نزديكتر باشد سپس به ديگرسوى بام بر سر بستر پسر و عروس رفت و گفت هوا گرم است اندكى دورى تندرستى را سزاوارتر است . عروس كه هردو گفته شنيده داشت ، گفت :
قربان ميروم خدا را * يك بام و دو هوا را اين سر بام گرما * آن سر بام سرما .

يكبام و دو هوا نمىشود .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

يك بد نكند تا به خودش صد نرسد .

بدخواه كسان هيچ به مقصد نرسد . . . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

يك بزرگترى گفته‌اند و يك كوچكترى .

چرا حرمت بزرگتر از خود را نگاه ندارى .

يك بز كم يك قخ كم .

قخ كلمهء زجر انعام است . رجوع به : هرچه نر . . . ، شود .

يك بز كه از جوى جست گله از جوى مىجهد .

يك بز گر گله را گرگين كند .

جامع التمثيل . نظير :
يكى آلوده‌اى باشد كه شهريرا بيالايد * چو در گاوان يكى باشد كه گاوان را كند ريخن .
رودكى .
چو در قومى يكى بىدانشى كرد * نه كه را منزلت ماند نه مه را نديدستى كه گاوى در علف‌زار * بيالايد همه گاوان ده را .
سعدى . رجوع به : آلو چو به آلو . . . ، شود .
يك بندهء مطواع به از سيصد فرزند كاين مرگ پدر خواهد و آن عمر خداوند . نظير : چاكر و بندهء شايسته به از فرزند بود . از سياست‌نامه .

يك پا پيش و يكپا پس گذاشتن .

مردد و دو دل بودن . مثال .
پاى پيش و پاى پس در راه دين * مىنهد با صد تردد بىيقين .
مولوى .

يك پا چارق يكپا گيوه .

در نهايت فقر و نيازمندى .

يك پايش اين دنياست و يك پايش آن دنيا .

رجوع به : آفتاب سر ديوار . . . ، شود .

يك پول جگرك سفره قلمكار نمىخاد .

نمىخاد مخفف نميخواهد است .

يك پياله كمتر .

بمزاح بكسيكه مسكرى نخورده سكندرى خورد يا ناوان رود گويند . مثال :
گفت دو پيمانه كمتر اى عمو * تا روى آزاده چون من كو بكو .
عطار .