يقين هر آينه ستوارتر بود ز گمان .
جز او دهد به گمان او ظفر دهد بيقين . . )
بديع الزمان .
يگانه گهر گرچه و الا بود نكوتر چو جفتيش همتا بود .
( كنون شهريار آشكار و نهفت * شناسد كه نگزيزد از روى جفت
بگيتى خداوند از آن شد پديد * كه هر چيز را پاك جفت آفريد
خطى ناورد خامهء بى دو سر * چو مرغى نگيرد هوا بىدو پر . . . )
اسدى .
رجوع به : لا رهبانية . . . ، شود .
يكان يكان شمر ابجد حروف تا حطى چنان كه از كلمن عشر عشر تا سعفض پس آنگه از قرشت تا ضظغ شمر صد صد دل از حروف جمل شد تمام مستخلص .
يك آهوست خانرا چو ناريش پيش چو پيش آوريدى صد آهوش بيش .
ابو شكور .
نظير : سفرهء نيفتاده بوى مشك ميدهد . سفرهء نيفتاده يك عيب دارد افتاده هزار عيب .
يك آهو و صد سگ .
گچ .
يكايك بنوبت همىبگذريم سزد گر جهان را ببد نسپريم .
فردوسى .
رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، و رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .
يك ارزن از دستش نمىافتد .
نهايت ممسك است . مثال :
پر ارزن است دستم و با بسطتى چنين * از دست درنيفتد يك دانه ارزنم .
كمال اسمعيل .
نظير : آب از دستش نمىچكد .
يك است ابلهان را شتاب و شكيب سواران بد را چه بالا چه شيب .
اسدى .
يك انار و ده ( يا ) صد ( يا ) هزار ، بيمار .
تمثل :
گلنار ترا هزار چشم است از پى * يك نار است و هزار بيمار اينجا .
نظير : صد گربه و يك موش . يك آهو و صد سگ . يك كله و يك گله . يك مويز و چهل قلندر .
يك انگور و صد زنبور .
يك انگور و صد زنبور .
رجوع به : يك انار . . . ، شود .
يك بار بخر زانچه فروشى همه سال .
نظير :
مر مرا آنچه نخواهى كه بخرى مفروش * بر تنم آنچه تنت را مپسندى مپسند .
ناصر خسرو .