تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2032

مساهمون:

ص٢٠٣٢
نظير :
بمارماهى مانى نه اين تمام و نه آن * منافقى چه كنى مار باش يا ماهى .

يا سخن دانسته گو اى مرد بخرد يا خموش .

در بساط نكته‌دانان خودفروشى شرط نيست . . . )
حافظ .

يا سر ميرود يا كلاه مىآيد .

مثال :
بباشيد تا من بدين رزمگاه * اگر سر دهم يا ستانم كلاه .
فردوسى .

ياسين به گوش خر خواندن .

نظير :
كى سزد حجت بيهوده سوى جاهل * پيش گوساله نشايد كه قران خوانى .
ناصر خسرو . و رجوع به : به گوش خر ياسين . . . ، شود .
ياسين كنند ورد و بطه كشند تيغ قرآن كنند حرز و امام مبين كشند . وصال . نظير :
الم تر ان حارثة بن بدر * يصلى و هوا كفر من حمار .
و رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .

يا على غرقش كن من هم بجهنم .

يكى از خواص عامه را در كشتى با شيعيى عامى بحث افتاد و شيعى در پايان بحث از جواب او فروماند و در آن حال دريا متلاطم بود شيعى گفت . . . نظير : اقتلونى و مالكا . خر ديزه است مرگ خود را خواهد براى زيان صاحبش

يا عمر .

نظير : كه مرده و كه زنده .
يافت آئينه زنگيى در راه اندر او كرد روى خويش نگاه بينئى پخج ديد و روئى زشت چشمى از آتش و رخى ز انگشت چو بر او عيبش آينه ننهفت بر زمينش زد آن زمان و بگفت كانكه اين زشترا خداوند است بهر زشتيش در ره افكنده است . سنائى . اشاره :
زشت را گو روى خود را نيك كن * ورنه با آئينه‌ات چبود سخن .
قاآنى .
يافتى چونكه مال غره مشو چون تو بس ديد و بيند اين ديرند . رودكى . ديرند در فرهنگ‌ها بمعنى دهر و زمان مضبوط است و شايد در اين‌جا بمعنى پير و دير پائيده باشد

يافه‌گوئى دوم ديوانگى بود .

قابوسنامه .
ياقوت كش نباشد رنگ پس چه ياقوت باشد و چه حجر . ( همچو . . . ) عنصرى .

ياقوت و و با .

گويا قدما گمان مىكرده‌اند كه همراه داشتن ياقوت از ابتلاى بوبا صيانت كند
كان ياقوت و پس آنگاه و با ممكن نيست * شرح خاصيت آن كان بخراسان يابم .
خاقانى .

يا قيمت تمام يا منت تمام .

از عبارات متداوله بين خريداران و فروختاران است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2032 | على اكبر دهخدا