نظير :
بمارماهى مانى نه اين تمام و نه آن * منافقى چه كنى مار باش يا ماهى .
يا سخن دانسته گو اى مرد بخرد يا خموش .
در بساط نكتهدانان خودفروشى شرط نيست . . . )
حافظ .
يا سر ميرود يا كلاه مىآيد .
مثال :
بباشيد تا من بدين رزمگاه * اگر سر دهم يا ستانم كلاه .
فردوسى .
ياسين به گوش خر خواندن .
نظير :
كى سزد حجت بيهوده سوى جاهل * پيش گوساله نشايد كه قران خوانى .
ناصر خسرو .
و رجوع به : به گوش خر ياسين . . . ، شود .
ياسين كنند ورد و بطه كشند تيغ قرآن كنند حرز و امام مبين كشند .
وصال .
نظير :
الم تر ان حارثة بن بدر * يصلى و هوا كفر من حمار .
و رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
يا على غرقش كن من هم بجهنم .
يكى از خواص عامه را در كشتى با شيعيى عامى بحث افتاد و شيعى در پايان بحث از جواب او فروماند و در آن حال دريا متلاطم بود شيعى گفت . . . نظير : اقتلونى و مالكا . خر ديزه است مرگ خود را خواهد براى زيان صاحبش
يا عمر .
نظير : كه مرده و كه زنده .
يافت آئينه زنگيى در راه اندر او كرد روى خويش نگاه بينئى پخج ديد و روئى زشت چشمى از آتش و رخى ز انگشت چو بر او عيبش آينه ننهفت بر زمينش زد آن زمان و بگفت كانكه اين زشترا خداوند است بهر زشتيش در ره افكنده است .
سنائى .
اشاره :
زشت را گو روى خود را نيك كن * ورنه با آئينهات چبود سخن .
قاآنى .
يافتى چونكه مال غره مشو چون تو بس ديد و بيند اين ديرند .
رودكى .
ديرند در فرهنگها بمعنى دهر و زمان مضبوط است و شايد در اينجا بمعنى پير و دير پائيده باشد
يافهگوئى دوم ديوانگى بود .
قابوسنامه .
ياقوت كش نباشد رنگ پس چه ياقوت باشد و چه حجر .
( همچو . . . ) عنصرى .
ياقوت و و با .
گويا قدما گمان مىكردهاند كه همراه داشتن ياقوت از ابتلاى بوبا صيانت كند
كان ياقوت و پس آنگاه و با ممكن نيست * شرح خاصيت آن كان بخراسان يابم .
خاقانى .
يا قيمت تمام يا منت تمام .
از عبارات متداوله بين خريداران و فروختاران است .