يار كار افتاده را يارى هم از ياران رسد .
جامع التمثيل :
يار لاغر نه سبك باشد و فربى نه گران ؟ سبكى به ز گرانى ز همه روى و شمار .
فرخى .
رجوع به : اسب لاغر ميان . . . ، شود .
يار ما اين دارد و آن نيز هم .
آنچه ميگويند آن « 1 » بهتر ز حسن . . . )
حافظ .
يار مار است چون روى بدرش مار يار است چون رمى ز برش .
سنائى .
نظير :
آستين بر هرچه افشانديم دست ما گرفت * رو بما آورد بر هر چيز پشت پا زديم .
صائب .
يار مرا ياد كند يك هيل پوچ .
نظير : هرچه از دوست رسد نيكوست .
يار مساعد نه اندك است نه بسيار .
عشق خوش است ار مساعدت بود از يار . . . * هست و ليكن كجا يكيست ز ده جا
ده دل بينى به دو نهاده بزنهار . )
فرخى .
يارم همدانى و خودم هيچ ندانى يا رب چكند هيچ ندان با همه دانى .
نظير :
هيچ دانى را نه دانش نه قرار * با همه دانى بيفتادست كار .
عطار .
يار نباشد كه دست يار نگيرد .
داد من امروز ده كه روز ضرورت . . . )
اوحدى .
رجوع به : دوست مشمار آنكه . . . ، شود .
يار نيك به از كار نيك مار بد به از يار بد .
خواجه عبد اللّه انصارى .
يار نيك را در روز بد شناسند .
نظير :
جزى اللّه المصائب كل خير * و ان هى جرعت غصصى بريقى
و ما شكرى لها الا لانى * عرفت بها عدوى من صديقى .
علاء الدين جوينى .
رجوع به : دوست مشمار آنكه . . . ، شود .
يار و رقيب را بهم اين الفت از چه شد .
يا روز گريه كن شب آرام بگير يا شب گريه كن روز آرام بگير .
پياميست كه اهل مدينه پس از رحلت حضرت رسول صلواة اللّه عليه صديقه عليها سلام را كه بر پدر دائم گريستى دادند .
يار همكاسه هست بسيارى ليك همدرد كم بود يارى .
سنائى . و در جاى ديگر . . . ليك هم كيسه كم بود يارى . سنائى . رجوع به : اين دغل دوستان . . . ، شود .
يار يار نميخواند ؟ چه عيبى بر اين چيز توان گرفت ؟
يارى ز صبر خواه كه يارى نيست بهتر ز صبر مر تن تنها را .
ناصر خسرو .
هامش
( 1 )بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد .حافظ .