يابوى اخته و مرد كوسه سالشان پيدا نباشد .
كره تا در سراى بومره است * تا به صد سال همچنان كره است
گر كند كوسه سوى گور بسيچ * جده جز نو خطش نخواند هيچ .
سنائى .
يابوى پيشآهنگ آخرش توبرهكش مىشود .
نظير :
چونكه گله بازگردد از ورود * پس فتد آن بز كه پيشآهنگ بود .
مولوى .
يا بيا با يزيد بيعت كن يا برو كنگور زراعت كن . « 1 »
بيتى ساختهء عامه است .
يا تخت يا تخته .
نظير : يا مرگ يا استقلال . رجوع به : مهترى گر بكام شير . . . ، شود .
يا جنى يا برار جنى .
بمزاح . تو اين سر و راز چگونه دانستى . و برار در لهجهء لران برادر باشد . نظير : يا خدائى يا برار خدا .
يا جواب يا ثواب .
گدايان چون بر در خانهها مكرر سؤال كنند و صاحبان خانهها چيزى ندهند و جوابى نيز نگويند اين جمله را گويند . يعنى يا امتناع و مضايقت خود اظهار كنيد يا چيزى بدهيد . تمثل :
مفرماى انتظارم بيشتر زين * كرم كن يا جوابى يا ثوابى .
ابن يمين .
رجوع به : اليأس احدى الراحتين ، شود .
يا خدا يا خرما .
يا خدا مىشود يا خرما . تمثل :
خداوندست يا خرما چنين گفت * مرا در كودكى مام كهنسال .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
رجوع به : با يكدست دو هندوانه . . . ، شود .
يا خدائى يا برار خدا .
بمزاح ، آنچه را تو گوئى و گمان برى كه رازيست ، همهكس دانند رجوع به : يا جنى . . . ، شود .
يا خر ميرد يا خر صاحب يا دنيا ماند بىصاحب .
نظير :
من همان گويم كان لاشه خرك * گفت و مىكند به سختى جانى
چه كنم باركشم راه برم * كه مرا نيست جز اين درمانى
يا بميرم من يا خر بنده * يا بود راه مرا پايانى .
رشيد وطواط .
اقول كما يقول حمار سوء * و قد ساموه حملا لا يطيق
سأصبر و الامور لها اتساع * كما ان الامور لها مضيق
فاما ان اموت او المكارى * و اما ينهتى هذا الطريق .
قاضى يحيى بن صاعد .
ياد چون آيد سرود آن را كه داردش تب .
شاد كى گردد در اين زندان تارى
هامش
( 1 )ll faudra se soumettre ou se de ? mettre