تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2021

مساهمون:

ص٢٠٢١
افتاده باشد
و اعلم انى لم اصبنى مصيبة * من الدهر الاقد اصابت فتى مثلى .
از تاريخ بيهق ، در فوائد تاريخ .
هيچ وهمىبىحقيقت كى بود هيچ قلبى بىصحيحى كى رود
( آن حكيمك وهم خواند ترس را * فهم كژ كرده است او اين درس را . . . كى دروغى قيمت آرد بى ز راست * در دو عالم هر دروغ از راست خاست راست را ديد او رواجى و فروغ * بر اميد او روان كرد آن دروغ . )
مولوى .
هيچ يوسف ديده‌اى كز تخت مصر چون دلش بگرفت در زندان نشست ؟ عطار .

هيزم تر به كسى فروختن .

رجوع به : هيمهء تر فروختن ، شود .

هيزم تر دود برآرد نه نور .

هيزم خشك و برق آتشبار مرد خفته است و دشمن بيدار .
( چشم بركن بدوستان قرين * گوش بر دشمنان گوشه‌نشين . . . )
اوحدى . رجوع به : هيچ خفته را بيدارى . . . ، شود .
هيزم شكاف پيرى فرزانه وقت نزع ميگفت با قرينش و مىمرد ناگزير تن را مدار رنجه پى دفع رنج من زين پير يك دو هيزم ديگر شكسته گير . نظير :
بشتر گفت سگ كه ميترسى * ليك دردا كه زود ميرستى گفت خارم بكام و بار بدوش * مرگ من هرچه زود ديرستى

هيمهء بسيار را شراره‌اى كافيست .

از شاهد صادق .

هيمهء تر به كسى فروخته بودن .

او را در گذشته فريب داده بودن . مثال :
كم شنيديم چون تو لنبانى * تر فروشى و ريش جنبانى .
سنائى .
تا كى از شور درون اى سخت‌جان * هيمهء تر ميفروشى با كسان .
هيمهء خوشيده بر حوالى گلخن گفت منم عود تر و شاخك چندن آتش افروخته ز خشم برافروخت گفت به من گردد اين دعاوى روشن گر به من اندر شوى و بردمد از تو طيب گلان بهار و نكهت لادن . مرحوم اديب . رجوع به : عند الامتحان . . . ، شود .
هين مشو چون قند پيش طوطيان بلكه زهرى شو شو ايمن از زيان . مولوى . رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، شود .
هين مگو كاينك فلانى كشت كرد در فلان سال و ملخ كشتش بخورد پس چرا كارم كه اينجا خوف هست پس چرا افشانم اين گندم ز دست