باب ياء .
يا اجل ميدواند يا روزى .
اشاره :
به تو باد هلاكم مىدواند * غلط گفتم كه خاكم ميدواند .
اذا قضى اللّه عبدا ان يموت بارض جعل له اليها حاجة . حديث . رجوع به : خاك ميكشد ، شود .
يا الله آقا آب بخواهد .
غلامى سياه تشنه بود و به علت كاهلى دعا ميكرد كه خواجه آب بخواهد تا او به حكم از جاى برخيزد و خود نيز آب آشامد . نظير : تنبل برو بسايه - سايه خودش مىآيه . بكاهل كار فرما پند بشنو .
يا باش دشمن من يا باش دوست ويحك نه دوستى نه دشمن اينت سپيدكارى .
منوچهرى .
رجوع به : فاما ان تكون اخى بصدق . . . ، شود .
يا بتشويش و غصه راضى شو يا جگربند پيش زاغ بنه .
سعدى . اشاره :
دى بر سر خوان كرم خواجه نشستم * اين زمزمه افسانه زاغ است و جگر بند .
صباى كاشانى .
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى يا مردوار بر سر همت نهيم سر .
( گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * راضى چرا شويم بهر كار مختصر
دريا و كوه را بگزاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم بحر و بر . . . )
از خواجه .
يحيى گراى سر بدار در جواب قطعهء ذيل طغايتمر خان :
گردن بنه جفاى زمان را و سر مپيچ * كارى بزرگ را نتوان داشت مختصر
سيمرغوار چون نتوان كرد قصد قاف * چون صعوه فرد باش و ميفراز بال و پر
بيرون كن از دماغ خيال محال را * تا در سر سرت نشود صد هزار سر .
رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .
يا برو همچون زنان رنگى و بوئى پيش گير يا چو مردان اندر آ و گوى در ميدان فكن .
سنائى .
يا بكش يا دانه ده يا از قفس آزاد كن .
تمثل :
يا كشد صيد خويش را صياد * يا دهد دانه يا كند آزاد
هست آئين نيك صيادى * مرگ يا دانه گر نه آزادى .
دهخدا .
پايو برداشتن كسى را . خود را قوىتر از آنچه هست پنداشتن .