تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2020

مساهمون:

ص٢٠٢٠
كور را خود اين قضا همراه اوست * كه مر او را اوفتادن طبع و خوست در حدث افتد نداند بوى چيست * از من است اين بوى يا آلودگيست ور كسى بر وى كند مشكى نثار * هم ز خود داند نه از احسان يار پس دو چشم روشن اى صاحب‌نظر * بهتر از صد مادر است و صد پدر . )
مولوى .

هيچ مرده‌اى را به اين پاكى نشسته بود .

با همه بدرفتار بوده و اين نخستين بار است كه با كسى خوش‌رفتارى كند . نظير : اول ما اطلع ضب ذنبه .

هيچ معشوق را نبوده وفا .

ابر بر باع عاشق است ولى * هست معشوق او قرين جفا اين بگريد چو ديدهء وامق * وان بخندد چو چهرهء عذرا گر وفا داشتى نخنديدى . . . )
اديب صابر .

هيچ معصيت از جهل عظيمتر نيست .

سهل تسترى . از كيمياى سعادت .
هيچ مغزى نداشته است آن سر كه بود پاىبند دستارى . اوحدى . رجوع به : اهل نگردد بعمامه . . . ، شود .

هيچ مقصودى ميسر نيست تا اسباب نيست .

كشتنم را آن دو زلف چون كمند آمد سبب . . . )
كاتبى . رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .
هيچ منصب بعجز نتوان يافت سلطنت هست در سر شمشير نكند هيچ صيد گور و گوزن گر بترسد ز گرگ و روبه شير . از تاريخ گيلان مير ظهير الدين مرعشى . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود .

هيچ موجودى معطل نيست .

از رسالهء سير و سلوك خواجه نصير الدين طوسى . نظير : لا معطل فى الوجود . و رجوع به : هر چيزى بجاى خويش . . . ، شود .

هيچ ناممكن بحيلت مىنگردد ممكنى .

در ميان ديو و آدم آشتى ميدان محال . . . )
مرحوم اديب .

هيچ نبشته نيست كه بيكبار خواندن نيرزد .

تمثل : هرچند سخن دراز كشيدم بپسنديد كه هيچ نبشته‌اى نيست كه آن بيكبار خواندن نيرزد . ابو الفضل بيهقى . رجوع به : هر نوشته بيك . . . ، شود . هيچ واقعه‌اى نباشد از خير و شر كه سانح گردد كه نه در عهد گذشته مثل آن يا نزديك بدان واقعه‌اى بوده باشد . ( . . . و چنان كه اطبا از بيماريهاى گذشتگان كه افتاده باشد و اطباى بزرگ آن را علاج كرده دستور سازند و بدان اقتدا كنند و آن را امام دانند . . . همچنين وقايعى كه افتاده باشد و سعاداتى كه در عهد گذشته مساعدت نموده اسباب آن بدانند و از آنچه احتراز بايد كرد احتراز كنند و آنچه حادث شود چنان كه در عهد گذشته از آن احتراز كرده باشند و دفع كرده آن را دفع كنند ازيرا كه در عالم كمتر واقعهء باشد كه نه پيش از آن مثل آن يا قريب بدان
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2020 | على اكبر دهخدا