هيچكس را مباش عاشق غاش .
خويشتندار باش و بىپرخاش . . . )
رودكى .
نظير : به هيچ يار مده خاطر و به هيچ ديار .
هيچكس روزى ديگرى را نتواند خورد .
تمثل :
بر او داد يزدان ز راه نفس * نخورده است كس روزى هيچكس .
نظامى .
ما باده ميخوريم بشادى و خصم ما * جز غم به زير طاق مقرنس نميخورد .
از قصهء سكندر و آب حيوة و خضر * معلوم شد كه روزى كس كس نميخورد .
كاتبى .
چه خوش گفت داناى ديرينه بود * كه كس روزى كس نيارد ربود .
امير خسرو .
و رجوع به : بر سر هر لقمه . . . ، شود .
هيچكس گر متاع او نخرد مىتواند كه جمله را بخورد .
( چون بديدى ببار حلوائى * گفتى اى خوش كه كار حلوائى . . . )
بهائى .
نظير :
چه خوش است دوشاب فروشى * هيچكس نخرد خودت بنوشى
هيچكس گفت گدا نپذيرد .
گر بگويم كه چه ديدم از تو . . . )
عطار .
هيچكس ناكشته هرگز كى درود .
سايلش گفتا ببايد كشت زود . . . )
عطار .
هيچكس نخواهد كه كار تو كند .
نفايس الفنون رجوع به : كس نخارد پشت من . . . ، شود .
هيچكس نزند بر درخت بىبر سنگ .
كه . . . )
سعدى .
هيچكس نگويد انگور من ترش است .
قرة العيون . رجوع به : كس نگويد كه دوغ من . . . ، شود .
هيچكس نيست زير چرخ كبود كه از آن بهترك همىبايد .
از تاج المآثر .
هيچكسى گرگ را نداده شبانى
دل بهواى تو دادهام من و جز من . . . )
اديب صابر .
هيچ گرانى بىحكمت نيست و هيچ ارزانى بىعلت .
رجوع به : ارزان خرى . . . ، شود .
هيچ گربهاى محض رضاى خدا موش نگيرد .
هركه از كار خود منتظر نفعى است .
هيچ گلى تا آخر تازه نمىماند رجوع به : چراغ هيچكس .
. . ، شود .
هيچ گنبد نگه ندارد گوز .
بر وفاى سپهر كيسه مدوز . . .
و در جاى ديگر
تو به بادام و پسته رخ مفروز . . . )
سنائى . رجوع به : گوز بر گنبد . . . ، شود .
هيچ گنجشك نگردد چو عقاب .
هيچ روباه نگردد چو هژبر . . . )
اديب صابر .
هيچ لالامرد را چون ديده نيست
جز مقام راستى يكدم مأيست . . . * عمرها بايد بنادر گاهگاه
تا كه بينا از قضا افتد بچاه