هيچ علت نيست كه نه آن را داروئيست مگر مرگ را .
حديث . از كيمياى سعادت .
نظير : لكل داء دواء .
هر مرض دارد دوا ميدان يقين * چون دواى درد سرما پوستين .
مولوى .
هيچ فرعى بىاصل نتواند بود .
از رسالهء سير و سلوك خواجه نصير الدين .
هيچ قفلى نيست در بازار امكان بىكليد
. . . بستگيها را گشايش از در دلها طلب . )
صائب .
هيچ كارهء همهكاره .
هيچ كج هيچ راست نپذيرد .
. . . راست كژ را براست برگيرد . )
سنائى .
هيچكس از پيش خود چيزى نشد
. . . هيچ آهن خنجر تيزى نشد . )
رجوع به :
اگر مردى بده دل را . . . ، شود .
هيچكس از ديگران راضى و از خود ناراضى نيست .
رجوع به : المرء مشعوف . . . شود .
هيچكس از سر كار آگاه نيست زانكه آنجا هيچكس را راه نيست .
عطار .
هيچكس از شكم مادر عالم نزاده است .
هيچكس از معصيت معصوم نيست .
كيمياى سعادت .
هيچكس بر بام نتواند شدن بىنردبان .
حسن بامى هست عالى نردبانش چيست عشق . . . )
رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .
هيچكس در خانه پيغمبر نشد .
رجوع به : سفر مربى مرد است ، شود .
هيچكس را با زنان محرم مدار كه مثال آن چو پنبه است و شرار .
مولوى .
هيچكس را با قضاى آسمان پيكار نيست .
اين جهان يك چاكرت را بايدى ليكن چه سود . . . )
قطران . رجوع به : با قضا كارزار نتوان كرد . . . ، شود .
هيچكس را ببخت فخرى نيست ز آنكه او جفت نيست با فرهنگ بيك اندازهاند بر در بخت مرد فرهنگ با مقامر شنگ .
ناصر خسرو .
نظير :
بيونان اين مثل مشهور باشد * كه رب النوع روزى كور باشد .
ايرج ميرزا .
هيچكس را بگور ديگرى نمىگذارند .
نظير : هر بزى را بپاى خود آويزند .
هيچكس را بلاى عشق مباد .
عاشقان را خداى صبر دهاد . . . )
فرخى .
هيچكس را تو استوار مدار كار خود كن كسى بيار مدار .
سنائى .
رجوع به : شير گردن سطبر . . . ، شود .