هيچ رنجى در جهان ما را نيايد پيش بيش گر ز دل انديشهء پيشى و بيشى كم كنيم .
عبد الواسع جبلى .
هيچ روباه نگردد چو هژبر هيچ گنجشك نگردد چو عقاب .
اديب صابر .
هيچ روزى نبود بىروزى .
تا كند روز جهانافروزى . . . )
جامى .
رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
هيچ زنى نتوان داشت محرم سخنى زن كه در عقل با كمال بود راز پوشيدنش محال بود .
ليكن آخر زنى و . . . )
امير خسرو .
نظير :
بكارى مكن نيز فرمان زن * كه هرگز نبينى زنى راىزن .
فردوسى .
رجوع به : از مردم سرفراز . . . ، و رجوع به : با زن در راز هرگز مزن . . . ، شود .
هيچ ستور سركش بلگام سخت اولىتر از نفس نيست .
حسن بصرى . نقل از كيمياى سعادت . رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .
هيچ سفرهاى يك نانه نباشد .
رجوع به : الهى هيچ سفره . . . ، شود .
هيچ شه را در جهان آن زهره نيست كو سخن راند ز ايران بر زبان مرغزار ما بشير آراسته است بد توان كوشيد با شير ژيان .
فرخى .
رجوع مزن زشت بيغاره . . . ، شود .
هيچ صيقل نكو نگرداند آهنى را كه بدگهر باشد .
نظير :
شمشير نيك ز آهن بد چون كند كسى * ناكس بتربيت نشود اى حكيم كس .
سعدى .
رجوع به : تربيت نااهل را . . . ، شود .
هيچ عاشق خود نباشد وصلجو كه نه معشوقش بود جوياى او
( . . . ليك عشق عاشقان تن زه كند * عشق معشوقان خوش و فربه كند
چون در اين دل برق نور دوست جست * اندر آندل دوستى ميدان كه هست . ) .
مولوى .
رجوع به : آب كم جو . . . ، و رجوع به : تشنه مىنالد . . . ، شود .
هيچ عاشق عيب معشوق نبيند .
مرزباننامه . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود .
هيچ عاقل افكند در ثمين در ميان مستراح پرچمين ؟
مولوى .
هيچ عاقل خود كرده را نداند چار .
همىندانم چارهء فراق وين نه عجب كه . . . )
قطران .
هيچ عروس سياهبختى نيست كه تا چهل روز سفيدبخت نباشد .
هيچ عزيزى خوار نشود .
نظير : نعوذ باللّه من القل بعد الكثر . نعوذ باللّه من الحور بعد الكور .