تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2016

مساهمون:

ص٢٠١٦
فيه ما فيه .

هيچ حرزى چو دل خود به خدا بستن نيست .

جان پيوسته به حق را خطر از دشمن نيست . . . )
رجوع به : با خدا باش . . . ، شود .

هيچ خانه بىبزرگتر نباشد .

عبارت را چون دعا و تمنائى گويند . نظير : پيرى ندارى پيرى بخر .
بىپير مرو تو در خرابات * هرچند سكندر زمانى .

هيچ خفته‌اى را بيدارى در پى نباشد .

جمله به صورت دعا گفته مىشود . نظير :
به زودى كشد بخت از آن خفته كين * چو بيدارى او را بود در كمين .
اسدى .
چشم بركن بدوستان قرين * گوش بر دشمنان گوشه‌نشين هيزم خشك و برق آتشبار * مرد خفته است و دشمن بيدار .
اوحدى .

هيچ خوابى را بيدارى در پى نباشد .

رجوع به : فقرهء قبل . . . ، شود .
هيچ خودبين خداىبين نبود مرد خودديده مرد دين نبود . سنائى . رجوع به : خودبين . . . ، و رجوع به : از تواضع . . . ، شود .

هيچ دانا بچه‌اى بط را نياموزد شناه .

جود و احسان تو بىآميزش آموزش است . . . )
سنائى .
هيچ دانى از چه باشد قيمت آزاده‌مرد بر سر خوان لئيمان دست كوته كردن است . سنائى . رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .

هيچ دستى پنجه بر تابندهء ايام نيست .

جز كه دست عشق كش بازو مريزاد از كتف . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .

هيچ دوئى نيست كه سه نشود .

نظير : لا تثنى الا و قد تثلث . خدا سيميش را خير كند .

هيچ دودى بىآتشى نيست

هيچ ديوانهء فليوى اين كند بر بخيلى عاجزى كديه تند . مولوى .

هيچ راهى نيست كاو را نيست پايان غم مخور .

گرچه منزل بس خطرناك است و مقصد ناپديد . . . )
حافظ . نظير :
هيچ قفلى نيست در بازار امكان بىكليد * بستگيها را گشايش از در دلها طلب .
صائب . رجوع به : از پس هر گريه . . . ، شود .

هيچ رنج دانا را ز رنجها نبود چون عداوت نادان .

( هميشه رنجه‌ام و . . . ) مسعود سعد .