تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2015

مساهمون:

ص٢٠١٥
رجوع به : هر چيزى . . . ، شود .

هيچ بنده بخويشتن بد نخواهد .

ابو الفضل بيهقى .

هيچ بودى هيچ خواهى شد هم‌اكنون هيچ باش

. . . زانكه گر هيچى نكردى تو ز هيچى كم شوى . )
عطار .

هيچ پيشه راست شد بىآلتى !

نسبتى بايد مرا يا حيلتى . . . )
مولوى . رجوع به : ابى اللّه ان يجرى الامور . . . ، شود .

هيچ تقلبى بهتر از راستى نيست .

نظير : سر نادرستىها درستيست . از دو مثل اراده كنند كه سود از راستى بيش از ناراستى توان برد . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .

هيچ چراغى تا صبح نسوزد .

نظير :
واى فتاة لم ترنح كعوبها * واى حسام لم يصير فلول واى هلال لم يشنه محاقه * واى شهاب لم يخنه افول
رجوع به : چراغ هيچكس . . . ، شود .

هيچ چيز به تو نزديكتر از تو نيست چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى .

كيمياى سعادت . رجوع به : من عرف نفسه . . . ، شود .

هيچ چيز بده را به هيچ چيز بستان كارى نيست .

هيچ چيز بشر را چنان ضعيف نكرد كه تكيه كردن بر غير خويش كرد ضعيف .

( كه . . . ) رشيد ياسمى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

هيچ چيز پنهان نمىماند .

رجوع به : اگر چند پنهان كند . . . ، شود .

هيچ چيز دوستى را چنان تباه نكند كه مناظره كردن ( .

. . در خلاف و در هر حديثى و معنى رد كردن سخنى بر دوست خويش آن بود كه ويرا احمق و جاهل خوانده باشى و خويشتن را عاقل و فاضل و بر وى تكبر كرده باشى و در چشم حقارت نگه كرده باشى و اين بدشمنى نزديك‌تر بود از آنك بدوستى ) غزالى . از كيمياى سعادت .

هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست .

تمثل :
به دنيا نيست چيزى شرط چيزى * ز من بشنو اگر اهل تميزى .
ايرج ميرزا .

هيچ چيز صعب‌تر و مشكل‌تر از تحمل محال نيست .

( در عالم خدا . . . ) فيه ما فيه .

هيچ چيز كليت ندارد .

نظير : 1 ) ما من عام الاوقد خص . 2 ) همه‌جا خوب و بد هست .

هيچ حجتى خصم را خجل‌تر از آن نكند كه دروغى از او ظاهر شود در حق تو .