رجوع به : هر چيزى . . . ، شود .
هيچ بنده بخويشتن بد نخواهد .
ابو الفضل بيهقى .
هيچ بودى هيچ خواهى شد هماكنون هيچ باش
. . . زانكه گر هيچى نكردى تو ز هيچى كم شوى . )
عطار .
هيچ پيشه راست شد بىآلتى !
نسبتى بايد مرا يا حيلتى . . . )
مولوى .
رجوع به : ابى اللّه ان يجرى الامور . . . ، شود .
هيچ تقلبى بهتر از راستى نيست .
نظير : سر نادرستىها درستيست . از دو مثل اراده كنند كه سود از راستى بيش از ناراستى توان برد . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .
هيچ چراغى تا صبح نسوزد .
نظير :
واى فتاة لم ترنح كعوبها * واى حسام لم يصير فلول
واى هلال لم يشنه محاقه * واى شهاب لم يخنه افول
رجوع به : چراغ هيچكس . . . ، شود .
هيچ چيز به تو نزديكتر از تو نيست چون خود را نشناسى ديگرى را چون شناسى .
كيمياى سعادت . رجوع به : من عرف نفسه . . . ، شود .
هيچ چيز بده را به هيچ چيز بستان كارى نيست .
هيچ چيز بشر را چنان ضعيف نكرد كه تكيه كردن بر غير خويش كرد ضعيف .
( كه . . . ) رشيد ياسمى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هيچ چيز پنهان نمىماند .
رجوع به : اگر چند پنهان كند . . . ، شود .
هيچ چيز دوستى را چنان تباه نكند كه مناظره كردن ( .
. . در خلاف و در هر حديثى و معنى رد كردن سخنى بر دوست خويش آن بود كه ويرا احمق و جاهل خوانده باشى و خويشتن را عاقل و فاضل و بر وى تكبر كرده باشى و در چشم حقارت نگه كرده باشى و اين بدشمنى نزديكتر بود از آنك بدوستى ) غزالى . از كيمياى سعادت .
هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست .
تمثل :
به دنيا نيست چيزى شرط چيزى * ز من بشنو اگر اهل تميزى .
ايرج ميرزا .
هيچ چيز صعبتر و مشكلتر از تحمل محال نيست .
( در عالم خدا . . . ) فيه ما فيه .
هيچ چيز كليت ندارد .
نظير : 1 ) ما من عام الاوقد خص . 2 ) همهجا خوب و بد هست .