همچون مجنون در تنازع با شتر * گه شتر چربيد گه مجنون حر
ميل مجنون پيش آن ليلى روان * ميل ناقه پس پى طفلش دوان
يكدم ار مجنون ز خود غافل شدى * نافه گرديدى و واپس آمدى
. . . * . . .
گفت اى ناقه چو هردو عاشقيم * ما دو ضد بس همره نالايقيم
تا تو باشى با من اى مردهء وطن * بس ز ليلى دور ماند جان من .
مولوى .
هيبت باز است بر كبك نجيب مرمگس را نيست زان هيبت نصيب ز آنكه نبود باز صياد مگس عنكبوتان مىمگس گيرند و بس .
مولوى .
هيچ آزاد نتابد همچو بنده جور و بيداد .
توئى آزاد و هرگز . . . )
ويس و رامين .
نظير :
آزادى آرزوست مرا دير سالهاست * تا كى ز بندگى نه كم از سرو و سوسنم .
عمادى شهريارى .
منم آزاد و هرگز هيچ آزاد * چو بنده برنگيرد جور و بيداد
نباشد هيچ بيگانه ستمگر * نباشد هيچ آزاده ستم بر .
ويس و رامين .
گر بىبرگى بمرگ مالد گوشم * آزاديرا ببندگى نفروشم .
از مقدمهء محمد بن على الرقا بر حديقهء سنائى . انسان فاعل مختار است . عقيده آزاد است .
بنده كى گردد آنكه باشد حر . آزادى آباديست . بنده مشو ز بهر فزونى را آن را كه همچنوى و به از اوئى . ناصر خسرو . بندگى بيچارگى هركسى بر تنش پادشاست . فردوسى .
مرد عالى همم نخواهد بند * سگ بود سگ بلقمهاى خرسند .
سنائى .
بگيتى درون جانور گونهگون * بسند از گمان وز شمردن فزون
ولى از همه مردم آمد پسند * كه مردم گشاده است و ايشان به بند .
اسدى .
و رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . : شود .
هيچ انگورى باز غوره نشود
. . . و هيچ ميوهء پخته خام نگردد . )
فيه ما فيه .
نظير :
آن خاره كه شد گوهر او خاره نخواهد شد * آن نفس كه آمر شد اماره نخواهد شد .
از فيه ما فيه .
هيچ بده را به هيچ بستان كارى نيست .
هيچ بدى نرفت كه خوب جايش بيايد .
نظير : رحمت بكفن دزد اول . رحم اللّه النباش الاول . چونكه آيد سال نو گويم دريغ از پارسال .
هيچ بر هرزه نافريد حكيم .
خواهى اميد گير و خواهى بيم . . . )
سنائى .