هنر يافته مرد جنگى بجنگ بجويد گه رزم جستن درنگ
فردوسى .
رجوع به : به العجلة من الشيطان ، شود .
هنگامرا محابا نبود .
تمثل .
هنگامرا محابا نبود مثل زنند * تا آن مثل زدند شد از عاشقان قرار
هنگام گل رسيد ز گلروى لعبتى * بر بوسه رام گشته محابا مكن كنار
خوش بر كنار گير و نشان بر كنار خويش * مگذار كز كنار تو گيرد دمى كنار .
سوزنى .
رجوع به : از امروز كارى . . . ، و رجوع به : شكارگه سر تير آمد . . . ، شود .
هنگام زمستان سخت بىبرك فروماند هركو ننهد توشه در موسم تابستان .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هنگام سپيدهدم خروس سحرى دانى كه چرا همىكند نوحهگرى يعنى كه نمودند در آيينهء صبح كز عمر شبى گذشت و تو بىخبرى .
نظير :
گريال كه نوحه مىكند گاه گرى * دانى غرضش چيست از اين نوحهگرى
يعنى كه گرى گرى شود عمر تو كم * پيمانهء عمر پر شود تا نگرى .
دانى چراست نالهء گريال هر دمى * يعنى كه اين سراى مقام درنگ نيست .
( گريال زنك ساعت آبى است . و گرى ظاهرا بمعنى درجه و توسعا دقيقه است . )
هر شبى كان زمانه بر تو شمرد * روزى از زندگانى تو ببرد .
سنائى .
هن ناقصات العقل و الدين .
( . . . فقيل و ما نقصان دينهن قال تقعد احديهن فى قعر بيتها شطر دهرها لا تصلى و لا تصوم . ) حديث . اقتباس :
زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره آنان گزينند .
ناصر خسرو .
ناقصانى كه كاملان در بند ايشانند و ضعيفانيكه اقويا در كمند ايشان . مقامات حميدى .
هنوز از ميوهها تيتش رسيده .
تيت در بعض لهجهها توت باشد و بمزاح ، نظير : باش تا صبح دولتت بدمد . . . ، باشد .
هنوز باد بزخمش نخورده است .
رجوع به : هنوز گاوش نليسيده است ، شود .
هنوز جراحتش تازه است .
رجوع به : هنوز گاوش نليسيده است ، شود .
هنوز سيلى روزگار نخورده است .
نظير : هنوز گاوش نليسيده است .
هنوزش دست بيرحمى دراز است .
هنوز دلربا و جميل است . مأخوذ از شعر نظامى :
هنوزم دست بيرحمى دراز است * هنوزم تكيه بر بالين ناز است .