تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2007

مساهمون:

ص٢٠٠٧

هميشه ما ميديديم يك بار هم تو ببين .

گوسفندى از جوى بجست و دنبهء او بيكسوى شد بز گفت ديدم گوسفند پاسخ داد . . . و مراد مثل آنكه گناهى كه يك بار از من آمد هميشه در تو بوده است . نظير : هميشه شعبان يك بار هم رمضان .
هميشه همچو كژدم جانگزا باش كه تا باشد چو مارت جامه ديبا . جمال الدين عبد الرزاق : رجوع به : دنيا ميدان جنگ است ، شود .

همين دم است كه لشكر ز شام مىآيد

. . . بانتقام شما خاص و عام مىآيد . )
از زبان ابن زياد در شبيه شهادت مسلم . در مورد تهديدى به مزاح ، استعمال كنند .
همين دو سه روزه تا عيد مانده روزه . بمزاح ، در موعد و امدى بعيد .

همين را كه زائيده‌اى بزرگ كن

همين نام جاويد ماند نه كام بينداز كام و برافراز نام . فردوسى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود .

همين هلوست و همين گلو .

همىنيكوئى ماند و مردمى جوانمردى و خوبى و خرمى . فردوسى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .

همين يكى براى هردومان بس است .

پسرى را پدر كدخدا كردن ميخواست پسر ميگفت مرا دو زن در يك شب بايد و چون ابرام از حد ببرد عاقبت چنان كردند . در شب بيوكانى نخست يكى از دو عروس را نزد وى فرستادند تا ديگريرا نيز پس از ساعتى به دو برند بعد از خلوتى كوتاه پدر به پسر پيام داد كه اگر خواهى اكنون زن دومين نيز بحجله درآيد پسر گفت به پدر بگوئيد مادر مرا طلاق گويد ، چه همين يك زن ما هردو را بسنده است . نظير . يك داغ دل بس است براى قبيله‌اى .

همين يكى را كه زائيده‌ه‌اى بزرگ كن .

همين يكى را ندارم .

گفتهء بقالى بيمايه است كه براى نگاهدارى مشتريان در جواب هر خواهنده گفتى .

هند جگرخوار .

آنكه هميشه در بهانه‌جوئى است . رجوع به : مثل هند . . . ، شود .

هندوانه زير بغل كسى دادن .

نظير : باد در آستين كسى كردن .

هندو خون ديده .

نظير : جهود خون ديده . رجوع به : مثل هندو ، شود .

هندو قدر نشاسد متاع رايگانى را .

جواب آنكه ميگويد بزر نخريده‌اى جان را كه . . . )
مولوى .