تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2004

مساهمون:

ص٢٠٠٤
فردوسى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
همه نيكوئيها ز يزدان بود كسى را كجا بخت خندان بود . فردوسى .

همه نيوشهء نادان بجنگ و فتنه و غوغاست .

همه نيوشهء خواجه بنيكوئى و به صلح است . . . ) منسوب برودكى .
همه وقتى توان جستن جدائى و ليكن جست نتوان آشنائى . ويس و رامين . نظير : دوست را زود دشمن توان كرد اما دشمن را دوست گردانيدن دشوار بود . قابوسنامه .

همه هنرى .

تعبيريست كه گوينده پيش از آنكه عيب بزرگى را در چشم او گويد ادا مىكرده و گاهى نيز تنها رعايت ادب را مىگفته‌اند . مثال : اى امير همه هنرى اما اين عيب در تو نميدانستم . تاريخ سيستان .
اى شاه عجم تو شاه عجمى * ميزيبد بر تو افسر محتشمى جمله هنرى چشم بدت بادا دور * يك عيب ترا نيست ( كذا ) بدست حشمى .
از تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم .
گر ماه چه روشن است چون روى تو نيست * ور خلد چه خرم است چون كوى تو نيست مشك ختنى چو زلف خوشبوى تو نيست * يكسر هنرى عيب تو جز خوى تو نيست .
مسعود سعد سلمان .
هنر نظر بسراپاى او اگر فكند * ز پاى تا سر او را همه هنر يابد .
سيد حسن غزنوى .
همىتا برآيد بتدبير كار مداراى دشمن به از كارزار . رجوع به : آخر الحيل السيف ، شود .
همىتا بگردانى انگشترى جهان را دگرگون شود داورى . رجوع به : سيب را چون به هوا اندازى . . . ، شود .
همىتا بود جان توان يافت چيز چو جان شد نيرزد جهان يك پشيز . اسدى .
همىتا توان راه نيكى سپر كه نيكى بود مر بدى را سپهر . اسدى . رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، شود .
همىتا سمور است و سنجاب چين نپوشد زريكاسه كس پوستين . اسدى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .
همىتا كند پيشه عادت همىكن جهان مر جفا را تو مر صابرى را . ناصر خسرو . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
همىخوب كار است نيكى بجاى كه سود است بر وى بهردو سراى . اسدى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .