هميشه در بيك پاشنه نگردد .
نظير :
بيكسان نگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند .
رجوع به :
هميشه آب در يكجو . . . ، شود .
هميشه در سير و گشت .
خوشآمديست كه با آنكه از تفرجى بازآمده است گويند .
هميشه در صدف گوهر نباشد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
هميشه در نيك و بد هست باز تو سوى در بهترين شو فراز .
اسدى .
رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
هميشه دل بود اندر بلاى چشم .
دل در بلا فتاده ز ناديدن تو شاه آرى . . . )
ظهير .
رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، شود .
هميشه دل مادر خوبكيش بود بسته بر مهر فرزند خويش
( . . . بخاصه كه فرزند يوسف بود * كه چون او نبيند كس و نشنود . )
فردوسى . ى .
رجوع به : چه چيز است اين مهر فرزند و . . . ، شود .
هميشه ز هر كار پيشه است پيش .
( زن گازر از چيز شد رهنماى * چنين گفت يكروز با كدخداى
كه ما بىنيازيم ازين كاركرد * توانگر شدى گرد پيشه مگرد
چنين داد پاسخ به دو كدخداى * كه اى جفت پاكيزه و رهنماى
همين پيشهخوانى ز پيشه چه بيش * . . . )
فردوسى .
رجوع به : الكاسب حبيب اللّه ، و رجوع به : پيشهكاران راستمردانند . . . ، شود .
هميشه سبو از آب درست برنيايد .
از قابوسنامه .
هميشه سختى ره بر خر گرانبار است .
بزاد و راحله ماندن طريق رهرو نيست . . . )
ظهير رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .
هميشه شعبان يك بار هم رمضان .
رجوع به : هميشه ما ميديم . . . ، شود .
هميشه فزونى ز دادار خواه .
به دو گفت كى خال فرخ پناه . . . )
فردوسى . ى .
هميشه كار گيتى اينچنين است گهى با آشتى گاهى بكين است .
ويس و رامين .
هميشه كمان بر زه آورده باش بسيج كمين كردهها كرده باش .
اسدى .
رجوع به : چو خواهى سپه را . . . ، و رجوع به : دنيا ميدان جنگ است ، شود .
هميشه گنج به خاك سياه پنهان بود .
چو بود گنج فرو شد نهان به خاك سياه . . . )
ملك الشعراء بهار ، رجوع به : گنج در ويرانه است ، شود .