تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2006

مساهمون:

ص٢٠٠٦

هميشه در بيك پاشنه نگردد .

نظير :
بيكسان نگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند .
رجوع به : هميشه آب در يكجو . . . ، شود .

هميشه در سير و گشت .

خوشآمديست كه با آنكه از تفرجى بازآمده است گويند .

هميشه در صدف گوهر نباشد .

از مجموعهء امثال طبع هند .
هميشه در نيك و بد هست باز تو سوى در بهترين شو فراز . اسدى . رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .

هميشه دل بود اندر بلاى چشم .

دل در بلا فتاده ز ناديدن تو شاه آرى . . . )
ظهير . رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، شود .
هميشه دل مادر خوب‌كيش بود بسته بر مهر فرزند خويش
( . . . بخاصه كه فرزند يوسف بود * كه چون او نبيند كس و نشنود . )
فردوسى . ى . رجوع به : چه چيز است اين مهر فرزند و . . . ، شود .

هميشه ز هر كار پيشه است پيش .

( زن گازر از چيز شد رهنماى * چنين گفت يكروز با كدخداى كه ما بىنيازيم ازين كاركرد * توانگر شدى گرد پيشه مگرد چنين داد پاسخ به دو كدخداى * كه اى جفت پاكيزه و رهنماى همين پيشه‌خوانى ز پيشه چه بيش * . . . )
فردوسى . رجوع به : الكاسب حبيب اللّه ، و رجوع به : پيشه‌كاران راست‌مردانند . . . ، شود .

هميشه سبو از آب درست برنيايد .

از قابوسنامه .

هميشه سختى ره بر خر گرانبار است .

بزاد و راحله ماندن طريق رهرو نيست . . . )
ظهير رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .

هميشه شعبان يك بار هم رمضان .

رجوع به : هميشه ما ميديم . . . ، شود .

هميشه فزونى ز دادار خواه .

به دو گفت كى خال فرخ پناه . . . )
فردوسى . ى .
هميشه كار گيتى اين‌چنين است گهى با آشتى گاهى بكين است . ويس و رامين .
هميشه كمان بر زه آورده باش بسيج كمين كرده‌ها كرده باش . اسدى . رجوع به : چو خواهى سپه را . . . ، و رجوع به : دنيا ميدان جنگ است ، شود .

هميشه گنج به خاك سياه پنهان بود .

چو بود گنج فرو شد نهان به خاك سياه . . . )
ملك الشعراء بهار ، رجوع به : گنج در ويرانه است ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2006 | على اكبر دهخدا