همىخورد بايد كسى را كه هست
. . . منم تنگدل تا شدم تنگدست . )
فردوسى .
رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
همىدانم كه اين جور است ليكن ندانم ز آسمان يا ز آسمانگر .
( ز بيم چنبر اين لاجوردى * همىبيرون جهم هزمان ز چنبر
بشوريدم دل از شوريده گيتى * بگرديدم سر از گردنده اختر . . .
( ناصر خسرو .
همىزن اين نوا گر نگسلد رود .
كنون رفتم تو از من باش بدرود . . . )
ويس و رامين
نظير :
پندارى اى اخى كه بمانى تو جاودان * گر رود نگسلد ره دلگير ميزنى .
سنائى .
اشاره :
ز ساز جاه تو يك رود نگسلد هرگز * كه دولتت چو رباب است ميخ بر دامن .
شرف شفروه .
هميشه آب در يك جو نرود .
تمثل :
نماند جاودان طالع بيك خوى * نباشد آب دائم در يكى جوى .
نظامى .
نظير : هميشه در بيك پاشنه نگردد .
هميشه به نرمى تو تن در مده بموقع برافكن بر ابرو گره به نرمى چو حاصل نگردد مراد درشتى ز نرمى در آن حال به .
رجوع به :
ان لم تكن ذئبا . . . ، و رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .
هميشه جبرئيل صلوات الله عليه مرا به حق همسايگان وصيت ميكرد تا پنداشتم كه ويرا ميراث خواهد افتاد از من .
حديث . نقل از كيمياى سعادت .
هميشه جفت بود تنگدستى و تيمار .
بتنگدستى ماند همىمخالفتش . . . )
عنصرى .
رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .
هميشه جوجه زير سبد نميماند .
نظير :
بچهء مرغ را چو رويد پر * بشكند بيضه و برآرد سر
گر بود صعوه ور بود عنقا * فكند بيضه را پرد به سما
چونكه نه ماهه شد بچه ز شكم * بدرآيد رهد ز تنگى و غم
ور نيايد برون تو مردهش دان * در شكم يا كه نيست خود بچه آن .
بهاء الدين ولد .
هميشه خر خرما نمىافكند .
رجوع به : همه روز گاو نخواهد مرد . . . ، شود .
هميشه خردمند اميدوار نبيند بجز شادى از روزگار .
فردوسى .
رجوع به : آدم باميد . . . ، شود .
هميشه دختر امروز مادر فرداست
. . . ز مادر است ميسر بزرگى پسران . )
پروين .
رجوع به : الجنة تحت اقدام . . . ، شود .