تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2005

مساهمون:

ص٢٠٠٥

همىخورد بايد كسى را كه هست

. . . منم تنگدل تا شدم تنگدست . )
فردوسى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
همىدانم كه اين جور است ليكن ندانم ز آسمان يا ز آسمانگر .
( ز بيم چنبر اين لاجوردى * همىبيرون جهم هزمان ز چنبر بشوريدم دل از شوريده گيتى * بگرديدم سر از گردنده اختر . . .
( ناصر خسرو .

همىزن اين نوا گر نگسلد رود .

كنون رفتم تو از من باش بدرود . . . )
ويس و رامين نظير :
پندارى اى اخى كه بمانى تو جاودان * گر رود نگسلد ره دلگير ميزنى .
سنائى . اشاره :
ز ساز جاه تو يك رود نگسلد هرگز * كه دولتت چو رباب است ميخ بر دامن .
شرف شفروه .

هميشه آب در يك جو نرود .

تمثل :
نماند جاودان طالع بيك خوى * نباشد آب دائم در يكى جوى .
نظامى . نظير : هميشه در بيك پاشنه نگردد .
هميشه به نرمى تو تن در مده بموقع برافكن بر ابرو گره به نرمى چو حاصل نگردد مراد درشتى ز نرمى در آن حال به . رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، و رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .

هميشه جبرئيل صلوات الله عليه مرا به حق همسايگان وصيت ميكرد تا پنداشتم كه ويرا ميراث خواهد افتاد از من .

حديث . نقل از كيمياى سعادت .

هميشه جفت بود تنگدستى و تيمار .

بتنگدستى ماند همىمخالفتش . . . )
عنصرى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .

هميشه جوجه زير سبد نميماند .

نظير :
بچهء مرغ را چو رويد پر * بشكند بيضه و برآرد سر گر بود صعوه ور بود عنقا * فكند بيضه را پرد به سما چونكه نه ماهه شد بچه ز شكم * بدرآيد رهد ز تنگى و غم ور نيايد برون تو مرده‌ش دان * در شكم يا كه نيست خود بچه آن .
بهاء الدين ولد .

هميشه خر خرما نمىافكند .

رجوع به : همه روز گاو نخواهد مرد . . . ، شود .
هميشه خردمند اميدوار نبيند بجز شادى از روزگار . فردوسى . رجوع به : آدم باميد . . . ، شود .

هميشه دختر امروز مادر فرداست

. . . ز مادر است ميسر بزرگى پسران . )
پروين . رجوع به : الجنة تحت اقدام . . . ، شود .