تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 2002

مساهمون:

ص٢٠٠٢

همه كسرا جفا سخت آيد از يار .

همه كسرا بپيچد دل ز آزار . . . )
ويس و رامين . نظير : ضرب الحبيب اوجع .

همه كسرا خدا بكشته اته برار مرا گندمه نان .

عبارت را زنى مازندرانى در نوحهء بر برادر كه از خوردن نان بر خلاف عادت محل مرده بود مىگفته است . نظير : اى فتى قتله الدخان .

همه كسرا دندان از ترشى كند شود و قاضى را از شيرينى .

سعدى . رجوع به : بر آن مرد كند است . . . ، شود .

همه كسرا عقل خود بكمال نمايد و فرزند بجمال .

سعدى . نظير :
گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد * گمان به خود نبرد هيچكس كه نادانم .
سعدى
پسر گرچه كور است زين خانه دور * به چشم پدر شبچراغست و نور خورد گرچه آواز خر ، خنده را * بود ارغنون گوش خر بنده را .
و رجوع به : اگر چند فرزند چون . . . ، شود .
همه كس نام و كام خويش خواهد وگر بسيار دارد بيش خواهد . ويس و رامين .

همه‌كس در محنت صبر كند اما در عاقبت صبر نكند مگر صديقى .

كيمياى سعادت . نظير : گر بدولت برسى مست نگردى مردى .
همه‌كس گرچه در زيبا پسندى است ز زيبائى نكوتر سودمندى است
( بسرمه سود و زيبائى است موجود * زن از وى زيب جويد مرد از آن سود . . . )
خسرو دهلوى

همه گفتى چو مصطفى گفتى .

تا بحشر ايدل ار ثنا گفتى . . . )
سنائى . نظير :
نام احمد نام جمله انبياست * چونكه صد آمد نود هم پيش ماست .
مولوى . فى طلعة الشمس ما يغنيك عن زحل ( يا ) عن قمر . كل الصيد فى جوف الفراء .
همه گوىواريم و چوگان سپهر نياورد بر كس در اين زخم مهر . مرحوم اديب .

همه گويند و سخن گفتن سعدى دگر است

. . . همه دانند مزامير نه همچون داود . )
سعدى . نظير : فى كل شجر نار و استمجد المرخ و العفار .
همه گيتى ار دشمن توست پاك چو ايزد نگهدار باشد چه باك . اسدى . رجوع به : با خدا باش . . . ، شود .
همه مارند و مور مير كجاست مزد گيرند دزدگير كجاست . اوحدى .