همه كسرا جفا سخت آيد از يار .
همه كسرا بپيچد دل ز آزار . . . )
ويس و رامين .
نظير : ضرب الحبيب اوجع .
همه كسرا خدا بكشته اته برار مرا گندمه نان .
عبارت را زنى مازندرانى در نوحهء بر برادر كه از خوردن نان بر خلاف عادت محل مرده بود مىگفته است . نظير : اى فتى قتله الدخان .
همه كسرا دندان از ترشى كند شود و قاضى را از شيرينى .
سعدى . رجوع به :
بر آن مرد كند است . . . ، شود .
همه كسرا عقل خود بكمال نمايد و فرزند بجمال .
سعدى . نظير :
گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد * گمان به خود نبرد هيچكس كه نادانم .
سعدى
پسر گرچه كور است زين خانه دور * به چشم پدر شبچراغست و نور
خورد گرچه آواز خر ، خنده را * بود ارغنون گوش خر بنده را .
و رجوع به : اگر چند فرزند چون . . . ، شود .
همه كس نام و كام خويش خواهد وگر بسيار دارد بيش خواهد .
ويس و رامين .
همهكس در محنت صبر كند اما در عاقبت صبر نكند مگر صديقى .
كيمياى سعادت . نظير : گر بدولت برسى مست نگردى مردى .
همهكس گرچه در زيبا پسندى است ز زيبائى نكوتر سودمندى است
( بسرمه سود و زيبائى است موجود * زن از وى زيب جويد مرد از آن سود . . . )
خسرو دهلوى
همه گفتى چو مصطفى گفتى .
تا بحشر ايدل ار ثنا گفتى . . . )
سنائى .
نظير :
نام احمد نام جمله انبياست * چونكه صد آمد نود هم پيش ماست .
مولوى .
فى طلعة الشمس ما يغنيك عن زحل ( يا ) عن قمر . كل الصيد فى جوف الفراء .
همه گوىواريم و چوگان سپهر نياورد بر كس در اين زخم مهر .
مرحوم اديب .
همه گويند و سخن گفتن سعدى دگر است
. . . همه دانند مزامير نه همچون داود . )
سعدى . نظير : فى كل شجر نار و استمجد المرخ و العفار .
همه گيتى ار دشمن توست پاك چو ايزد نگهدار باشد چه باك .
اسدى .
رجوع به : با خدا باش . . . ، شود .
همه مارند و مور مير كجاست مزد گيرند دزدگير كجاست .
اوحدى .