همه كار جهان بر خلق راز است
. . . قضا را دست بر مردم دراز است . )
ويس و رامين .
همه كار جهان ناموس و نام است و گرنه نيم نان روزى تمام است .
عطار .
همه كار شايد بانباز و دوست مگر كار شاهى كه تنها نكوست .
( رهى از هنر گرچه چيرى كند * نشايد كه بر شه دليرى كند . . . )
اسدى .
رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، و رجوع به : اى پسر گر ملازم . . . ، شود .
همه كار گردنده چرخ اين بود ز پروردهء خويش پر كين بود .
فردوسى .
رجوع به : جهانا ندانم چرا پرورى . . . ، شود .
همه كار گيتى به اندازه به
. . . دل شاه ز اندازهها تازه به . )
فردوسى .
رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .
همه كارها را سرانجام بين چو بدخواه چينه نهد دام بين .
اسدى .
رجوع به : قدم الخروج . . . ، و رجوع به : علاج واقعه . . . ، شود .
همه كارهاى جهان را در است مگر مرگ را كان در ديگر است .
فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
همه كارهاى جهان عبرت است .
گرت مغز پرهوش و پر فكرت است . . . )
مرحوم اديب .
همهكاره هيچكاره است .
نظير : ذو فن بر ذو فنون غالب است . و رجوع به : يك جا همهجا . . . ، شود .
همهكس به خدمت پادشاه بزرگ شوند و پادشاه بصحبت اهل علم .
( و گفتهاند . . . ) عقد العلى .
همهكس بيك خوى و يك خاست نيست ده انگشت مردم بهم راست نيست .
( دل آرام گفت اى شه نيكدان * نه هر زن دو دل باشد و ده زبان . . . )
اسدى .
رجوع به : ده انگشت را خدا . . . ، شود .
همهكس پى سود باشد دوان نخواهد كسى خويشتن را زيان .
اسدى .
همهكس دزد دان كالا نگهدار .
مباش ايمن ز دست و چشم طرار . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : بد نفس مباش و بدگمان باش . . . ، شود .