تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1999

مساهمون:

ص١٩٩٩
همه دوستى ورز با خلق ليك بدل دشمن خويش دان خلق را . خاقانى . رجوع به : بد نفس مباش و بدگمان باش . . . ، شود .

همه دويدند گيوه‌كشها هم دويدند .

رجوع به : همه جستند . . . ، شود .

همه ده كيا آن و ده بىكيا !

همه ملك موقوف و موقوف ملك . . . ، )
كمال اسمعيل .
همه مارند و مور مير كجاست * مزد گيرند دزدگير كجاست .
اوحدى .
همه ديده بر فرصت وقت دار مده خيره از دست هنگام كار
( . . . دهد فرصت از دست كاليوه سر * عتاب آورد آن گهان بر قدر . )
مرحوم اديب . رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . ، شود .

همه را بيك چشم مىبيند .

رجوع به : خر و گاو را بيك چوب . . . ، شود .
همه را در مقام خويش بدار هيچكس را ز خوى بد مازار . سنائى .
همه راستى كن كه از راستى نيايد به كار اندرون كاستى . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هردو سر . . . ، شود .

همه رسنها را گذر بر چنبر است .

قرة العيون است . رجوع به : رسن را گذر . . . ، شود .

همه رسوائى اول ز نظر خيزد

تا در تو نظر كردم رسواى جهان گشتم آرى . . . )
عطار . رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، شود .
همه رفتنىايم و گيتى سپنج چرا بايد اين درد و اندوه و رنج . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
همه رنجى و تيمارى سر آيد ز تخم صابرى شادى برآيد
( . . . اگرچه بيدلانرا صبر كردن * بسى مشكل‌تر است از صبر خوردن تو صابر باش و پند دايه بنيوش * كه صبر تلخ بار آرد ترا نوش . )
ويس و رامين . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
همه روز اتفاق مىسازم كه بشب با خداى پردازم شب چو عقد نماز مىبندم چه خورد بامداد فرزندم . سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، شود .
همه روشنى در تن از راستى است ز تارى و كژى ببايد گريست . فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هردو سر . . . ، شود .
همه ساله ايدر توانا نه‌اى كه امروز اينجا و فردا نه‌اى . اسدى . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .