تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1996

مساهمون:

ص١٩٩٦
رجوع به ؛ از مكافات عمل . . . ، شود .
همه‌جاش سست و مست است ناندانيش درست است . نظير :
وقت خوردن قول چماقم * وقت كار كردن چلاقم .

همه جستند لاك‌پشت هم جست .

نظير : شترهاى شاه را نعل ميكردند كبك هم پا بلند كرد
همه چيز از چرخ تا تيره خاك بهستى يزدان سراسر گواست گوايان خاموش گوينده راست .
برهمن چنين گفت كز راه پاك . . . )
اسدى . رجوع به : مرگ درختان سبز . . . ، شود .

همه چيز جفت است و ايزد يكيست .

خداوند دارندهء هست و نيست . . . )
فردوسى . نظير : و خلقناكم ازواجا . لو كافيهما آلهة الا اللّه لفسدتا و رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .

همه چيز را همگان دانند

( او گفت . . . و همگان هنوز از مادر نزاييده‌اند ، ) قابوسنامه . اين مثل منسوب به بزرجمهر است و خواجو شبيه به آن گويد :
اهل خرد گرچه درين ره بسند * در همه چيزى نه به تنها رسند جمله همه راه بدين پى برند * ورنه از اين باغچه گل كى برند هرچه در آفاق ز خير و ز شر * هركه در آفاق ، شناسد مگر سفرهء حكمت نه بيكجا نهند * تحفهء دانش نه بيك تن دهند اهل معانى كه سخن‌پرورند * هريك از اين گنج نصيبى برند عقل در اين ره همه دانى نديد * او همه دانست كه عقل آفريد هر شجرى را ثمرى داده‌اند * هر صدفى را گهرى داده‌اند .
خواجو .
چنين داد پاسخ كه دانش بس است * و ليكن پراكنده با هركس است .
فردوسى . اشاره :
يك همه‌دان در دو جهان كس نديد * چون دو جهان همه‌دان ديده‌ام .
عطار . همه‌دان جز خداى نيست . مقامات حميدى .

همه چيز زير و خرد از بر است

. . . جز ايزد كه او از خرد برتر است . )
اسدى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .

همه چيزها از نادان نگهداشتن آسانتر كه ويرا از تن خويش .

نوشيروان . قابوسنامه .
همه حمال عيب خويشتنيم طعنه بر عيب ديگران چه زنيم : سعدى . نظير : خدا بىعيب است . جامع التمثيل . در عيب نظر مكن كه بىعيب خداست . كه هركه بىهنر افتد نظر بعيب كند . حافظ .