تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1994

مساهمون:

ص١٩٩٤
از قرين بد حذر بايدت كرد * كز قرين بد بيالايد قرين زر نديدستى كه بىقيمت شود * چون بيندائيش با چيزى مسين .
ناصر خسرو . رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .

همنشين نيك جوئيد اى مهان .

اى فغان از يار ناجنس اى فغان . . . )
مولوى . رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .

همنشين و همره دانا گزين .

جامع التمثيل . رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .
همنشينى كو ترش‌رو شد ز من هست خوشتر از جبين او قفا . مولوى .
هموار كرد خواهى گيتى را گيتى است كى پذيرد هموارى
( اى آنكه غمگنى و سزاوارى * وز ديدگان سرشك همىبارى رفت آنكه رفت و آمد آنك آمد * بود آنچه بود خيره چه غم دارى . . . مستى مكن كه نشنود او مستى * زارى مكن كه نشنود او زارى شو تا قيامت ايدر زارى كن * كى رفته را بزارى بازآرى ابرى پديد نى و كسوفى نى * بگرفت ماه و گشت جهان تارى اندر بلاى سخت پديد آيد * فضل و بزرگوارى و سالارى . )
رودكى .

همواره تنها رود شيد و شير .

يكى ديده بگشا به بالا و زير كه . . . )
اديب . نظير :
مهر پيوسته يكسواره بود * ماه باشد كه با ستاره بود .
سنائى . رجوع به : از بلاى دورى طمع دارى . . . ، شود .

همواره سبوى از آب درست نيايد .

از قابوسنامه . رجوع به : سبو نايد از آب . . . ، شود .

همهء آنها به زير پل است .

( همت او وراى جزء و كل است كه . . . )
سنائى . نظير : كل الصيد فى جوف الفراء .
همه آن كن كه گر بپرسندت ز آن توانى درست داد جواب . ناصر خسرو .
همه آهن ز جنس يكديگر است كه همه از ميانهء خار است مسعود سعد .

همه ابرى باران ندارد .

همه از آدميم ما ليكن او گرامىتر است كاو داناست . مسعود سعد . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
همه از تو خوش بود اى صنم چه وفا كنى چه جفا كنى
ز تو گر تفقد و گر ستم بود آن عنايت و اين كرم . . . * تو شهى و كشور جان ترا تو مهى و جان جهان ترا