تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1995

مساهمون:

ص١٩٩٥
ز ره كرم چه زيان ترا * كه نظر به حال گدا كنى . )
هاتف .
هرچه آن خسرو كند شيرين بود .
همه از دست غير مىنالند سعدى از دست خويشتن فرياد . سعدى . نظير :
من ز دشمن چگونه پرهيزم * دشمن من ميان سينهء من .
صائب . رجوع به : اعدى عدوك . . . ، شود .

همه انگشت يكسان نيست بر دست .

رسالت را رسولى چون تو ننشست . . . )
اسرارنامه . رجوع به : ده انگشت برادرند . . . ، شود .
همه باد آن‌كه زن درانديشد و آن مبادا كه مادر انديشد . از نفايس الفنون زن چون مرد غائب باشد گمان برد بجاى ديگر بعشرت مشغول است ، بر خلاف ، مادر ترسد كه مبادا او را حادثهء سوء روى داده است . نظير : ان الشفيق بسوء ظن مولع .
همه بچه را بازداند ستور چه ماهى بدرياچه در دشت گور نداند همىمردم از رنج و آز يكى دشمنى را ز فرزند باز . فردوسى در مرگ سهراب اگر ضبط ( چه ) بدين صورت صحيح باشد ستور در اينجا بمعنى مطلق حيوان آمده است ! !
همه بد ز شاه است و نيكى ز شاه كزو بند و چاه است و زو تاج و گاه . فردوسى .

همه بر كاروان‌گاهيم .

ابو الفضل بيهقى . نظير : همه قافلهء پس و پيشيم

همه بندگانيم خسروپرست .

همه بندگانيم و فرمان تراست

. . . چو آزار گيرى ز ما جان تراست . )
فردوسى . نظير : همه بندگانيم خسروپرست .

همه بنده‌ايم ارچه آزاده‌ايم .

ز مادر همه مرگرا زاده‌ايم . . . )
فردوسى .

همه بندهء يك خدائيم .

رجوع به : الناس امة واحدة ، شود .

همه پليدىها با آب شويند و پليدى آب از هيچ چيز شسته نشود .

از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : هرچه بگندد نمكش . . . ، شود .

همه ترسند از بيگانه من از خويش مىترسم .

ز شيطان بيشتر از نفس كافركيش مىترسم . . . )
رجوع به : اعدى عدوك نفسك . . . ، شود .

همه‌جا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت .

همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست . . . )
حافظ .

همه‌جا خوب و بد هست .

نظير : ما من غرة الاوالى جنبها عرة . رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود .
همه‌جا دوش‌بدوش است مكافات و عمل هيچيك را قدمى بر دگرى پيشى نيست . پورياى ولى .