هست از جملهء عجائب دهر لسن گنگ و اعمش كحال .
از مقامات حميدى .
هست از جهل محنت و بيداد
. . . كس نباشد ز جهل هرگز شاد . )
از تاريخ بيهق .
رجوع به : جهل . . . ، و رجوع به : ز نادان . . . و رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود .
هست از كاسهء تهى اميد خوش خوردن خطا .
مجير بيلقانى .
هست از همه گزير و ز الله ناگزير .
آگه شدم كه خدمت مخلوق هيچ نيست . . . )
سوزنى .
هست اگر آسايشى زير فلك در غفلت است .
. . . واى بر آنكس كزين خواب گران برخواسته است . )
صائب . رجوع به : استن اين عالم . . . ، شود .
هست با ابله سخن گفتن جنون .
پس جواب او سكوت است و سكون . . . )
مولوى .
رجوع به : جواب ابلهان . . . ، شود .
هست بادام كم خوش بيخته به ز بسيار به تلخ آميخته .
مولوى .
هست با هر خوب يك لالاى زشت .
صبر چون پول صراط آنسو بهشت . . . )
مولوى .
رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود .
هست با هر لقمهاى خون دلى
. . . نيست كسرا چون حقيقت حاصلى . )
عطار .
هست بر اسباب اسبابى دگر در سبب منگر در آن افكن نظر .
مولوى .
هست بىرنگى اصول رنگها صلحها باشد اصول جنگها .
مولوى .
هست پندت نگاهدارنده همچو مى ناخوش و گوارنده .
سنائى .
رجوع به : پند از هركس . . . ، شود .
هست پهلوى گردران گردن .
در سفر بىخطر فتوحى نيست . . . )
ابن يمين .
رجوع به : گردران با گردن . . . ، شود .
هست پيدا نعرهء شير و كپى .
چون نباشى راست ميدان كه چپى . . . )
مولوى .
هست تضمين بر آستين شعر طراز .
ز گفتهء قدما بيتى از رهى بشنو كه . . . )
كمال اسمعيل .
هست تعليم خسان اى بارسوخ همچو نقش خوب كردن بر كلوخ .
مولوى .
هست تنهائى به از ياران بد
. . . نيك با بد چون نشيند بد شود . )
مولوى .
رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
هست تيغ زبان ز تيغ بتر كاين خورد بر تن آن خورد بجگر .
مكتبى .