رجوع به : المزاح مقدمة . . . ، شود .
هزل زمانه چندان اشگرف و تازه نيست كامد زمانه ز اول هزال و بادسار
( . . . اى بس عوارها كه شد از مكر او هنر * وى بس هنر كه گشت ز نيرنگ او عوار . )
مرحوم اديب
هزيمت بهنگام بهتر ز جنگ
. . . كه تنها شدم نيست جاى درنگ . )
فردوسى .
رجوع به : الفرار فى وقته . . . ، شود .
هزيمت رفته را درپى نپويند .
. . . حديث قليه با سيران نگويند . )
اوحدى .
از دهنامه . رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .
هست آب دو ديده رايگان
آنسگى ميمرد و گريان آن عرب * اشگ مىباريد و مىگفت از كرب
هين چه سازم مر مرا تدبير چيست * زين سپس من چون توانم بىتو زيست
سائلى بگذشت و گفت اين گريه چيست * نوحه و زارى تو از بهر كيست
گفت در ملكم سگى بد نيكخو * نك همىميرد ميان راه او
روز صيادم بد و شب پاسبان * شير نر بود او نه سگ اى پهلوان
تيزخشم و خصمگير و دزدران * نيكخو و باوفا و مهربان
گفت رنجش چيست زخمى خورده است ؟ * گفت جوع الكلب زارش كرده است
گفت صبرى كن بر اين رنج و حرض * صابرانرا لطف حق بخشد عوض
بعد از آن گفتش كه ايسالار حر * چيست اندر پشتت آن انبان پر ؟
گفت نان و زاد و لوت دوش من * مىكشم از بهر قوت اين بدن
گفت چون ندهى بدين سگ نان و زاد ؟ * گفت تا اين حد ندارم اتحاد
دست نايد بىدرم در راه نان * ليك . . .
گفت خاكت بر سر اى پر باد مشك * كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك .
مولوى .
هست آنرا كه هست نادانتر كارها از همه بسامانتر .
سنائى .
رجوع به : اسب تازى شده مجروح . . . ، شود .
هست اباحه كز هوا آمد ضلال هست اباحه كز خدا آمد كمال
مولوى .
هست ارادت بر هر آزاده ترك ما كان عليه العاده .
جامى .
رجوع به : از خلاف آمد . . . ، شود .
هست ارزان يوسف صفتى بهفده درهم .
انصاف بده كه . . . ) خاقانى .