تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1978

مساهمون:

ص١٩٧٨
رجوع به : المزاح مقدمة . . . ، شود .
هزل زمانه چندان اشگرف و تازه نيست كامد زمانه ز اول هزال و بادسار
( . . . اى بس عوارها كه شد از مكر او هنر * وى بس هنر كه گشت ز نيرنگ او عوار . )
مرحوم اديب

هزيمت بهنگام بهتر ز جنگ

. . . كه تنها شدم نيست جاى درنگ . )
فردوسى . رجوع به : الفرار فى وقته . . . ، شود .

هزيمت رفته را درپى نپويند .

. . . حديث قليه با سيران نگويند . )
اوحدى . از ده‌نامه . رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود .

هست آب دو ديده رايگان

آنسگى ميمرد و گريان آن عرب * اشگ مىباريد و مىگفت از كرب هين چه سازم مر مرا تدبير چيست * زين سپس من چون توانم بىتو زيست سائلى بگذشت و گفت اين گريه چيست * نوحه و زارى تو از بهر كيست گفت در ملكم سگى بد نيكخو * نك همىميرد ميان راه او روز صيادم بد و شب پاسبان * شير نر بود او نه سگ اى پهلوان تيزخشم و خصم‌گير و دزدران * نيك‌خو و باوفا و مهربان گفت رنجش چيست زخمى خورده است ؟ * گفت جوع الكلب زارش كرده است گفت صبرى كن بر اين رنج و حرض * صابرانرا لطف حق بخشد عوض بعد از آن گفتش كه ايسالار حر * چيست اندر پشتت آن انبان پر ؟ گفت نان و زاد و لوت دوش من * مىكشم از بهر قوت اين بدن گفت چون ندهى بدين سگ نان و زاد ؟ * گفت تا اين حد ندارم اتحاد دست نايد بىدرم در راه نان * ليك . . . گفت خاكت بر سر اى پر باد مشك * كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك .
مولوى .
هست آن‌را كه هست نادان‌تر كارها از همه بسامان‌تر . سنائى . رجوع به : اسب تازى شده مجروح . . . ، شود .
هست اباحه كز هوا آمد ضلال هست اباحه كز خدا آمد كمال مولوى .
هست ارادت بر هر آزاده ترك ما كان عليه العاده . جامى . رجوع به : از خلاف آمد . . . ، شود .

هست ارزان يوسف صفتى بهفده درهم .

انصاف بده كه . . . ) خاقانى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1978 | على اكبر دهخدا