هزار دختر كور داشته باشد يك روزه شوهر مىدهد .
بسى چرب زبان است .
هزار دوست اندك است يك دشمن بسيار .
جامع التمثيل .
نظير :
و ما بكثير الف خل و صاحب * و ان عدوا واحد الكثير .
منسوب به على عليه السلام .
رجوع به : اندك شمر ار دوست . . . ، شود .
هزار دوست اندكى باشد و يكى دشمن بسيار بود .
شيخ ابو سعيد ابو الخير .
نقل از اسرار التوحيد . رجوع به : اندك شمر ار دوست . . . ، شود .
هزار ذره اگر كم شود ز روى هوا بذرهاى نرسد آفتابرا نقصان .
سلمان ساوجى .
هزار سال تنعم كنى بدان نرسد كه يكزمان بمراد كسيت بايد بود .
( اگر ملازم خاك در كسى باشى * چو آستانه نديم خسيت بايد بود
ز بهر نعمت دنيا كه خاك بر سر آن * به اين اميد كه گفتم بسيت بايد بود . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : بدست آهن تفته . . . ، شود .
هزار سال گذشت از مصيبت مجنون هنوز مردم صحرانشين سيهپوشند .
( مقيدان تو از ذكر غير خاموشند * بخاطرى كه توئى ديگران فراموشند
هزار سوزن فولاد بر دل است مرا * از اين حريرقبايان كه دوشبردوشند . . . )
بابا فغانى .
هزار شخص كريم از وجود شد بعدم كه يك كريم نمىآيد از عدم بوجود .
( ز سير هفت ستاره درين دوازده برج * بده دوازده سال اندرين سراى كنود . . . )
هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند .
من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سياه . . . )
حافظ .
هزارش ماتم و يكدم عروسيست .
آلام جهان بيش از لذات آن باشد .
هزار قبا بدوزد يكيش آستين ندارد نظير : هزار چاقو بسازد يكيش دسته ندارد .
رجوع به : صد كوزه . . . ، شود .
هزار كبك ندارد دل يكى شاهين
( مرا بجان تو سوگند و صعب سوگندى * كه هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندى .
دهند پندم و من هيچ پند نپذيرم * كه پند سود ندارد بجاى سوگندى
شنيدهام كه بهشت آنكسى تواند يافت * كه آرزو برساند بآرزومندى