تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1976

مساهمون:

ص١٩٧٦

هزار دختر كور داشته باشد يك روزه شوهر مىدهد .

بسى چرب زبان است .

هزار دوست اندك است يك دشمن بسيار .

جامع التمثيل . نظير :
و ما بكثير الف خل و صاحب * و ان عدوا واحد الكثير .
منسوب به على عليه السلام . رجوع به : اندك شمر ار دوست . . . ، شود .

هزار دوست اندكى باشد و يكى دشمن بسيار بود .

شيخ ابو سعيد ابو الخير . نقل از اسرار التوحيد . رجوع به : اندك شمر ار دوست . . . ، شود .
هزار ذره اگر كم شود ز روى هوا بذره‌اى نرسد آفتابرا نقصان . سلمان ساوجى .
هزار سال تنعم كنى بدان نرسد كه يكزمان بمراد كسيت بايد بود .
( اگر ملازم خاك در كسى باشى * چو آستانه نديم خسيت بايد بود ز بهر نعمت دنيا كه خاك بر سر آن * به اين اميد كه گفتم بسيت بايد بود . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : بدست آهن تفته . . . ، شود .
هزار سال گذشت از مصيبت مجنون هنوز مردم صحرانشين سيه‌پوشند .
( مقيدان تو از ذكر غير خاموشند * بخاطرى كه توئى ديگران فراموشند هزار سوزن فولاد بر دل است مرا * از اين حريرقبايان كه دوش‌بردوشند . . . )
بابا فغانى .
هزار شخص كريم از وجود شد بعدم كه يك كريم نمىآيد از عدم بوجود .
( ز سير هفت ستاره درين دوازده برج * بده دوازده سال اندرين سراى كنود . . . )

هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند .

من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سياه . . . )
حافظ .

هزارش ماتم و يكدم عروسيست .

آلام جهان بيش از لذات آن باشد .

هزار قبا بدوزد يكيش آستين ندارد نظير : هزار چاقو بسازد يكيش دسته ندارد .

رجوع به : صد كوزه . . . ، شود .

هزار كبك ندارد دل يكى شاهين

( مرا بجان تو سوگند و صعب سوگندى * كه هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندى . دهند پندم و من هيچ پند نپذيرم * كه پند سود ندارد بجاى سوگندى شنيده‌ام كه بهشت آنكسى تواند يافت * كه آرزو برساند بآرزومندى