تا بر من و بر تو رستخيز انگيزند * با ما بحديث عشق ما چه ستيزند . . . )
طاهر چغانى .
رجوع به : هربزى را بپاى . . . ، شود .
هر مس كه بكيميا رسد زر گردد .
از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : اگر مردى بده دل . . . ، شود .
هر مقامى را مقالى است .
رجوع به : لكل مقام مقال ، شود .
هر ملكى را هر رسمى ( يا ) هر ملكى و هر رسمى .
گج . مجموعهء امثال طبع هند .
رجوع به : حسين اذا كنت فى بلدة . . . ، شود .
هر ميمون كه زشتتر است بازيش بيشتر است .
نظير : بز گر از سر چشمه آب مىخورد .
هر نبى و هر ولى را مسلكى است ليك تا حق ميرود جمله يكى است .
مولوى .
هر نخورى يك بخور پيدا مىكند .
هر نشيبى را فراز و هر فرازى را نشيب
سعديا از روى تحقيق اين سخن نشنيدهاى . . . )
سعدى . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، و رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .
هر نشيبى را فرازى درپى است .
هر نظرى را بصرى دادهاند .
. . . هر بصرى را اثرى دادهاند . )
خواجو
هر نظرى كز سر صدق و صفاست گر بحقيقت نگرى كيمياست .
از فتوتنامهء .
ملا حسين كاشفى . رجوع به : بصدق گوش كه . . . ، شود .
هر نفسى گوهريست و سرمايهء آدمى است ضايع كردن بىضرورتى ابلهى باشد .
كيمياى سعادت .
هر نمرودى را پشهايست .
از مجموعهء امثال طبع هند .
هر نوشته بيك خواندن ارزد .
تمثل . اگر اين كتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزايد طمع دارم بفضل ايشان كه مرا از مبرمان نشمارند كه هيچ چيز نيست كه به خواندن نيرزد . ابو الفضل بيهقى . نظير : علم كل شىء خير من جهله لا يخلو سواد عن منفعة .
هر نيكوبدى كه در كتاب است بگذار بهم كه وقت خواب است .
نظير : اذا جاء الطعام بطل الكلام .
هر وزير و مفتى و شاعر كه او طوسى بود چون نظام الملك و غزالى و فردوسى بود .
از العراضه .
هر هفت كردن .
هر هفت بر وزن زربفت بمعنى آرايش مطلقا و آرايش و زينت زنان را گويند و آن حنا و سمه و سرخى و سفيدآب و سرمه و زرك باشد كه از زرورق