تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1972

مساهمون:

ص١٩٧٢
گويندت ار سكندر و نوشروان * بىساز عدل و علم بود تسخر . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .

هرگز نشود سنگ سيه لؤلؤ شهوار .

بدخواه تو خواهد چو تو خواهد ( كذا ) برگست . . . )
فرخى .

هرگز نكرد اصل گوهر خطا .

ببخشودش آن قوم ديگر عطا كه . . . )
سعدى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .

هرگز نكند سوخته پنهان آتش .

سخنى دارم و آن از تو ندارم پنهان زانكه . . . )
اثير اومانى .

هرگز نماند سخن در نهفت .

چو بشنيد رستم برآشفت و گفت كه . . . )
فردوسى . و در جاى ديگر :
پرستنده با ماه ديدار گفت * كه . . . مگر آنكه باشد ميان دو تن * سه تن نانهانست و چار انجمن .
فردوسى . نظير : كل سر جاوز الاثنين شاع . رجوع به : اسكندر شاخ دارد . . . ، شود .

هرگز نماند هنر در نهفت .

بايرانيان آفرين كرد و گفت كه . . . )
فردوسى . نظير :
نهان گر كند شاه نام و گهر * نماند نهان زيب شاهى و فر .
اسدى .

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق

. . . ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما . )
حافظ .

هرگز نيامده است و نيايد گذشته باز

. . . بر قول من گوا بس پيرار و پارمن . )
ناصر خسرو . رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود .

هرگز نيايد از گهر پاك ريمنى .

او را ز ريمنى گهر پاك بازداشت . . . )
منوچهرى .

هرگزى و بازارى .

از شاهد صادق .

هرگز و هر بازارى .

جامع التمثيل .

هر گلبنى كه گل ندهد كمتر از گياست

اى شاخ تازه‌اى كه بگلشن دميده‌اى . . . )
پروين

هر گلى بوئى دارد .

هر گلى پژمرده ميگردد ز دهر مرگ بفشارد همه در زير غن . رودكى . غن تنگ عصارى است .

هر گلى را زخم خارى در قفاست .

يك قدح بىرنج مخمورى كراست . . . )
امير حسينى سادات . رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود .

هر گلى رنگى و هر مرغ نوائى دارد .

هر سر شاخ در اين باغ هوائى دارد . . . )