گويندت ار سكندر و نوشروان * بىساز عدل و علم بود تسخر . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
هرگز نشود سنگ سيه لؤلؤ شهوار .
بدخواه تو خواهد چو تو خواهد ( كذا ) برگست . . . )
فرخى .
هرگز نكرد اصل گوهر خطا .
ببخشودش آن قوم ديگر عطا كه . . . )
سعدى .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
هرگز نكند سوخته پنهان آتش .
سخنى دارم و آن از تو ندارم پنهان زانكه . . . )
اثير اومانى .
هرگز نماند سخن در نهفت .
چو بشنيد رستم برآشفت و گفت كه . . . )
فردوسى .
و در جاى ديگر :
پرستنده با ماه ديدار گفت * كه . . .
مگر آنكه باشد ميان دو تن * سه تن نانهانست و چار انجمن .
فردوسى .
نظير : كل سر جاوز الاثنين شاع . رجوع به : اسكندر شاخ دارد . . . ، شود .
هرگز نماند هنر در نهفت .
بايرانيان آفرين كرد و گفت كه . . . )
فردوسى .
نظير :
نهان گر كند شاه نام و گهر * نماند نهان زيب شاهى و فر .
اسدى .
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
. . . ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما . )
حافظ .
هرگز نيامده است و نيايد گذشته باز
. . . بر قول من گوا بس پيرار و پارمن . )
ناصر خسرو . رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود .
هرگز نيايد از گهر پاك ريمنى .
او را ز ريمنى گهر پاك بازداشت . . . )
منوچهرى .
هرگزى و بازارى .
از شاهد صادق .
هرگز و هر بازارى .
جامع التمثيل .
هر گلبنى كه گل ندهد كمتر از گياست
اى شاخ تازهاى كه بگلشن دميدهاى . . . )
پروين
هر گلى بوئى دارد .
هر گلى پژمرده ميگردد ز دهر مرگ بفشارد همه در زير غن .
رودكى .
غن تنگ عصارى است .
هر گلى را زخم خارى در قفاست .
يك قدح بىرنج مخمورى كراست . . . )
امير حسينى سادات . رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود .
هر گلى رنگى و هر مرغ نوائى دارد .
هر سر شاخ در اين باغ هوائى دارد . . . )