مگوى اسرار حال خويش با زن كه يا بى راز فاش گوى و برزن .
ناصر خسرو .
مگوى و منه تا توانى قدم ز اندازه بيرون ز اندازه كم .
سعدى .
رجوع به : اسب راه آن است . . . ، شود .
ملا بيماركن است .
بيهوده گويد كه در تو آزار و نقاهتى است تو تندرست و سالم باشى .
و مثل مأخوذ از حكايتى از مثنوى است . رجوع به : صفحهء 21 . شود .
ملاحت بايد اول پس فصاحت .
فصاحت ميفروشى بىملاحت . . . )
بلبلنامهء عطار .
ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل .
علم آموختن سهل باشد فراگرفتن فرهنگ و ادب اصل و عمده است .
ملامت دوستان به كه شماتت دشمنان .
ملامتكشانند مستان يار
. . . سبكتر برد اشتر مست بار . )
سعدى .
ملا نصر الدين است خر سواريش را حساب نميكند .
رجوع به : خر سوارى را . . . شود .
ملا نصر الدين است سر شاخه نشسته بيخش را اره مىكند .
نظير :
يكى بر سر شاخ بن مىبريد * خداوند بستان نظر كرد و ديد
بگفتا گر اين مرد بد مىكند * نه بر كس كه بر نفس خود مىكند .
سعدى .
ملا نصر الدين است صد دينار ميگيرد سگ اخته مىكند يكعباسى ميدهد حمام مىرود .
رجوع به : يك روز حلاجى ميكنم . . . ، شود .
ملا و فقيه و صوفى و دانشمند اين جمله شدى و ليك آدم نشدى .
نظير : ملا شدن چه آسان آدم شدم چه مشكل .
ملايى نيست ور و ور پالاندوزيست و درياى علم .
پالاندوزى بطالب علمى گفته است .
مل بىخمار و گل بىخار كه ديده است .
. . . و نوحهء بىغم و خروش بىماتم كه شنيده است . )
مقامات حميدى .
ملحدان ظريف باشند .
مثال :
ملحدان را ظرافتى باشد * تو بدين ملحدى ظريف نهاى .
كمال اسمعيل .
ملحد گرسنه و خانهء خالى و طعام عقل باور نكند كز رمضان انديشد .
( تشنهء سوخته بر چشمهء حيوان چو رسيد * تو مپندار كه از پيل دمان انديشد . . . )
سعدى .
رجوع به : بر سفره حسرت برد . . . ، شود .
ملخ زد كشت دهقانرا كه ميترسيد از ژاله .
فراقت كشت خسرو را كه بيمش بد ز روز بد . . . )
امير خسرو . رجوع به : ايواى كه بد نشد . . . ، شود .