مگر قرآن غلط شده .
هرچند بر شما گران آمده است ولى حقيقتى گفته شده است ، و يا بصوابى عمل شده .
مگر كاروانسراست .
از چه بىرخصتى داخل خانهء من شويد .
مگر كاشان است كه كپه با فعله باشد .
مگر كف دستم را بو كرده بودم .
غيب نميدانستم .
مگر كنيز حاجى ملا باقرى .
چرا همواره ژكان و دنان باشى .
مگر گرت ميخارد ؟ چرا فتنهء خفته را بر خود بيدار كنى .
تمثل :
عشق هر محنتى بر وى آرد * مكن ايدل گرت نمىخارد .
انورى .
نظير : مگر حكه دارى .
مگر گوشت را از استخوان ميتوان جدا كرد .
رجوع به : مگر ناخن . . . ، شود .
مگر گيست را در آسيا سفيد كردهاى .
مخاطب زنان باشند . رجوع به : مگر ريشت را . . . ، شود .
مگر ما از زن پدريم .
چرا با ما چون ديگران مهر نورزى .
مگر ما از صيغهايم شما از عقدى .
از چه سهم بهتر را براى خويش خواهيد . چرا حرمت ما نگاه نداريد .
مگر ما از كنيزيم شما از خانم .
رجوع به : فقرهء قبل ، شود .
مگر ماست بدهانت مايه زدهاند .
چرا جواب او نگوئى .
مگر مال خودت از گلوى خودت فرو نميرود .
از چه مال خويش به دو دهى .
مگر مال دزدى است .
بدين ثمن بخس هرگز نفروشم .
مگر مردمآزارى خوب است ( يا ) واجب است .
مگر مغز گنجشك خوردهاى .
بسيار درازگوئى .
مگر مفت كار كنى .
نكنى طاعت و آنگه كه كنى زشت و ضعيف * راستگوئى كه مگر سخره كنى و شاكار .
كسائى .
مگر من برمكى هستم .
چرا بر من جور روا داريد .
مگر موشها را شير دادهاى .
صبح بدين زودى چون است گرسنه شدهاى .
مگر ميرفت استاد مهينه خرى مىبرد بارش آبگينه يكى گفتش كه بس آهسته كارى بدين آهستگى بر خر چه دارى چه دارم گفت دل پرپيچ دارم اگر اين خر بيفتد هيچ دارم .
مگر ناخن را مىشود از گوشت جدا كرد .
فرزند را از مادر نتوان بريد ، پيوندان