تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1729

مساهمون:

ص١٧٢٩
را از پيوندان نشايد دور كرد .
مگر هنوز يزيد پليد در دنياست مگر هنوز بناهاى جور او برپاست . از شبيه ، گويا زبان حال حسين ابن على عليه السلام در لحظهء بعث از قبر .
شورى شد و از خواب عدم ديده گشوديم * ديديم كه باقى است شب فتنه غنوديم .
محمد غزالى .

مگس بر نجاست آدمى نيكوتر از آنك علما بر درگاه سلطان .

محمد بن سلمه . از كيمياى سعادت نظير : علما كه بنزديك سلطان ميشوند ضرر ايشان بر مسلمانان بيشتر است از ضرر مقامران . وهب بن منبه . از كيمياى سعادت . چندانكه عالم بسلطان نزديك مىشود از خداى تعالى دور مىشود . فضيل . از كيمياى سعادت . مرد باشد كه بادين درست در نزديك سلطان شود و بىدين بيرون آيد . ابن مسعود . از كيمياى سعادت . هردل كه بديدار ظالم مشتاق بود از نور مسلمانى خالى باشد . غزالى . از كيمياى سعادت . رجوع به : مفتئى را ديد . . . ، شود .
مگس پنداشت كان قصاب دمساز براى او در دكان كند باز .
( بدين پر قوتى كافلاك گردد * كجا از بهر مشتى خاك گردد چنين چرخ عظيم القدر اى دوست * نگردد از پى مشتى رگ و پوست . . . )
عطار . رجوع به : جهان در جنب اين . . . ، شود .

مگس جائى نخواهد رفت از دكان حلوائى .

تو خواهى آستين افشان و خواهى روى درهم كش . . . )
سعدى . نظير : هركجا شكرستان بود مگس باشد . رجوع به : آنجا كه رنگ و بوى بود . . . ، شود .

مگس چيزى نيست اما دل را چركين مىكند .

نظير : مگس حرام نيست ليكن دل به هم زند . از مجموعهء امثال طبع هند .

مگس در گلشن و عنقا بگلخن .

من اندر رنج و دونان بر سر گنج . . . )
خاقانى .

مگس را در هوا رگ زدن .

دچار عسرت و تنگدستى بودن . تمثل :
چون قدم با شاه و بابك ميزنى * چون مگسرا در هوا رگ ميزنى .
مولوى .
چه عطا ما بر گدائى مىتنيم * مر مگس را در هوا رگ مىزنيم .
مولوى .

مگس مىپراند .

نظير : سگ مىزند . شپش قليه مىكند . خيابان گز مىكند . پهين پا مىزند

مگسهاى خايهء خر را ميشمردم .

مادرى دختر خويش را پندى دراز مىگفت پس از انجام گفتار پرسيد اكنون دانستى كه سپس چسان بايدت زيست ؟ گفت اى مادر هيچ ندانستم چه از آنگاه كه تو بسخن شدى من . . .

مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است .

نظير :
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1729 | على اكبر دهخدا