آنك . . . ) خاقانى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
هرگز از گوگرد تنها كيميائى برنخاست .
از امل بيمار دل را هيچ نگشايد از آنك . . . )
خاقانى .
هرگز اندر طبع يك شاعر نه بينى حذق و صدق جز گدائى و دروغ و منكرى و منكرى
( . . . هركجا زلف ايازى ديد خواهى در جهان * عشق بر محمود بينى گپ زدن بر عنصرى . )
سنائى .
رجوع به : الشعراء يتبعهم الغاوون ، شود .
هرگز بجهان مير كه ديده است و گدائى .
كس كرد بكديه سپهى خواست ز ايران . . . )
منوچهرى .
هرگز بمرتبت نرسد مردم دنى .
از همت بلند بدين مرتبت رسيد . . . )
منوچهرى .
هرگز بنادان بيراه و خرد سليح بزرگى نبايد سپرد چو از تو ستاند تن آسان شود وگر باز خواهى هراسان شود
( چنين گفت خسرو كه اين داستان * شنيدى كه دانا زد از باستان كه . . . )
فردوسى .
هرگز بنكوئى نرسد مرد سبكسار .
كار سره و نيكو بدرنگ برآيد . . . )
فرخى .
رجوع به : سبكسر سبكتر . . . ، شود .
هرگز بهترى نايد ز دونان
نكو زد اين مثل داناى يونان كه . . . * بجاى زهر ندهد مار ترياك
نسيم نافه نايد هرگز از خاك . )
از تاج المآثر .
هرگز پى كين نگردد نهان .
بديشان چنين گفت شاه جهان كه . . . )
فردوسى .
هرگز چون عود كى تواند شد توغ .
گوئى همچون فلان شدم نه همانا . . . )
منجيك توغ تاخ و تاغ است .
هرگز دشمن دوست نشود .
ابو الفضل بيهقى .
هرگز سراب پر نكند قربهء سقا .
از گشت روزگار سلامت مجوى از آنك . . . )
خاقانى .
هرگز سر ديوانه نگرديد سپيد .
هرگز شنيدى كاهرمن مهر سليمان پرورد .
جز خط آن سيمين بدن كافزوده حسنش را ثمن . . . )
قاآنى .
هرگز كس بىاجل نميرد
( چنان كه امير فضلون بو السوار بو اليس حاجب را