تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1957

مساهمون:

ص١٩٥٧

هركه دانگى بدزدد از دينارى نترسد .

نظير : تخم دزد شتر دزد مىشود .
هركه دانه نفشاند بزمستان در خاك نااميدى بود از دخل بتابستانش سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هركه در او جوهر دانائيست بر همه كاريش توانائيست . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
هركه در اين بزم مقرب‌تر است جام بلا بيشترش ميدهند . نظير : ان البلاء موكل بالانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل . رجوع به : البلاء للولاء ، شود .
هركه در بند صور باشد بمعنى كى رسد مرد گر صورت‌پرست آيد بود معنىگذار .
( مادحى را گر معانى نيست الفاظ ابتر است * ز اهل معنى لاجرم كس نيست ويرا خواستار . . . )
انورى

هركه در پى كلاغ رود خرابه منزل كند .

قرة العيون . رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .
هركه در تلخى اجل نگرد تلخى غم ترنجبين شمرد . مكتبى .
هركه در خرديش ادب نكنند در بزرگى فلاح از او برخاست .
( . . . چوب تر را چنان كه خواهى پيچ * نشود خشك جز به آتش راست . )
سعدى . رجوع به : العلم فى الصغر . . . ، شود .
هركه در ره بى قلاوزى رود هردو روزه راه صدساله شود . مولوى . رجوع به ، اگر مردى بده دل را . . . ، شود .

هركه در زندگى نانش نخورند در مردگى نامش نبرند .

سعدى . رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود .
هركه در كارها جسور بود از ندامت هميشه دور بود . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود .
هركه در مصر شود يوسف چاهى نشود هركه بر طور شود موسى عمران نشود . سنائى . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
هركه دريا به تف غبار كند ماهى از تابه كى شكار كند . سنائى .
هركه دست از جان بشويد هرچه در دل دارد بگويد . سعدى . نظير :
اذا يئس الانسان طال لسانه * كسنور مغلوب يصول على الكلب .
سعدى .

هركه دشمن را خوار دارد زود خوار گردد .

( و دشمن را خوار نبايد داشت اگرچه