تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1955

مساهمون:

ص١٩٥٥
رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
هركه چون زنبور وحيستش نقل چون نباشد خانهء او پر عسل . مولوى . اشاره بآيهء شريفهء
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً .
قرآن كريم سورهء 16 . آيهء 70 .
هركه چون سايه گشت خانه‌نشين تابش ماه و خور كجا يابد
( ايدل ار چند در سفر خطر است * كس خطر بىسفر كجا يابد آنچه اندر سفر بدست آيد * مرد را در حضر كجا يابد . . . و آنكه در بحر غوطه مىنخورد * سلك در و گهر كجا يابد و آنكه پهلو تهى كند از كان * صرهء سيم و زر كجا يابد گر هنرمند گوشه‌گير بود * كام دل از هنر كجا يابد باز كژ آشيان برون نپرد * بر شكارى ظفر كجا يابد . )
ابن يمين . رجوع به : از تو حركت از خدا بركت ، و رجوع به : سفر مربى مرد . . . ، شود .
هركه چون كركس بمردارى فرود آورد سر كى تواند همچو طوطى طمع شكر داشتن . سنائى . رجوع به : همت بلند دار كه . . . ، شود .
هركه چون هندو به دو سودائيست روز عرضش نوبت رسوائيست
( پس قيامت روز عرض اكبر است * عرض او خواهد كه با زيب و فر است . . . چون ندارد روى همچون آفتاب * او نخواهد جز شب همچون نقاب . )
مولوى .
هركه حاجت باهل بردارد زود بيند مراد خويش روا . اديب صابر .

هركه خربزه خورد بپاى لرزش نيز ايستد .

هركه خر را بالا برد ( يا ) خر بر بام برد ، فرود نيز تواند آورد .

تمثل :
بنادانى خرى بردم بر بن بام * بدانائى فرود آرم سرانجام .
نظامى . رجوع به : كسى كه خر را بالا برد . . . ، شود .
هركه خر شد ما پالانيم هركه در شد ما دالان .

هركه خرى ندارد غمى ندارد .

رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .

هركه خنديد بيش بيش گريست .

بر تو بادا كه خيره كم خندى * ور بخندد كسى تو نپسندى هيچ دانى غرض از اينها چيست . . . )
سنائى . نظير : كثرة الضحك تميت القلب
در جهانى دهان ز خنده ببند * چون پرستى ز هول حشر بخند .
سنائى . رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .