رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
هركه چون زنبور وحيستش نقل چون نباشد خانهء او پر عسل .
مولوى .
اشاره بآيهء شريفهء
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً .
قرآن كريم سورهء 16 . آيهء 70 .
هركه چون سايه گشت خانهنشين تابش ماه و خور كجا يابد
( ايدل ار چند در سفر خطر است * كس خطر بىسفر كجا يابد
آنچه اندر سفر بدست آيد * مرد را در حضر كجا يابد . . .
و آنكه در بحر غوطه مىنخورد * سلك در و گهر كجا يابد
و آنكه پهلو تهى كند از كان * صرهء سيم و زر كجا يابد
گر هنرمند گوشهگير بود * كام دل از هنر كجا يابد
باز كژ آشيان برون نپرد * بر شكارى ظفر كجا يابد . )
ابن يمين .
رجوع به : از تو حركت از خدا بركت ، و رجوع به : سفر مربى مرد . . . ، شود .
هركه چون كركس بمردارى فرود آورد سر كى تواند همچو طوطى طمع شكر داشتن .
سنائى .
رجوع به : همت بلند دار كه . . . ، شود .
هركه چون هندو به دو سودائيست روز عرضش نوبت رسوائيست
( پس قيامت روز عرض اكبر است * عرض او خواهد كه با زيب و فر است
. . . چون ندارد روى همچون آفتاب * او نخواهد جز شب همچون نقاب . )
مولوى .
هركه حاجت باهل بردارد زود بيند مراد خويش روا .
اديب صابر .
هركه خربزه خورد بپاى لرزش نيز ايستد .
هركه خر را بالا برد ( يا ) خر بر بام برد ، فرود نيز تواند آورد .
تمثل :
بنادانى خرى بردم بر بن بام * بدانائى فرود آرم سرانجام .
نظامى .
رجوع به : كسى كه خر را بالا برد . . . ، شود .
هركه خر شد ما پالانيم هركه در شد ما دالان .
هركه خرى ندارد غمى ندارد .
رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .
هركه خنديد بيش بيش گريست .
بر تو بادا كه خيره كم خندى * ور بخندد كسى تو نپسندى
هيچ دانى غرض از اينها چيست . . . )
سنائى . نظير : كثرة الضحك تميت القلب
در جهانى دهان ز خنده ببند * چون پرستى ز هول حشر بخند .
سنائى .
رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، شود .