تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1956

مساهمون:

ص١٩٥٦

هركه خواب است حصه‌اش ( يا ) روزيش در آب است .

رجوع به : الغايب خايب . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

هركه خواهد گو بيا و هركه خواهد گو برو

. . . كبر و ناز و حاجب و دربان در اين درگاه نيست . )
حافظ . رجوع به : مثل كاروانسرا ، شود .
هركه خود را نخواست كوچك و خرد با فرومايگان ستيزه نبرد . اوحدى .

هركه خود را نصيحت نكند به نصيحت ديگران محتاج است .

سعدى . نظير : حاسب نفسك قبل ان تحاسب .
هركه خورد مال مفت مىتواند شعر گفت . نظير :
آن يكى زد سيلئى مر زيد را * حمله كرد او هم براى كيد را گفت سيلى زن سئوالى مىكنم * پس جوابم گوى و آنگه ميزنم بر قفاى تو زدم آمد طراق * يكسؤالى دارم اينجا در وفاق . . . اين طراق از دست من بوده است يا * از قفاگاه تو اى فخر كيا گفت از درد اين فراغت نيستم * كه درين فكر و تأمل بيستم تو كه بيدردى همىانديش اين * نيست صاحب درد را اين فكر هين . . . غفلت و بىدرديت فكر آورد * در خيالت نكتهء بكر آورد .
مولوى .

هركه خويشان را عزيز دارد اعزاز گوهر خويش كرده باشد .

مرزبان‌نامه . رجوع به : هركه كارداران . . . ، شود .

هركه خيانت ورزد دستش از حساب بلرزد .

سعدى . رجوع به : آن را كه حساب پاك است . . . ، شود .

هركه داد از خويشتن بدهد از داور مستغنى باشد .

از قابوسنامه . رجوع به : حاسب نفسك . . . ، شود .

هركه دارد خمى نه سقراط است . « 1 »

سخن بيهده ز افراط است . . . )
سنائى . رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .

هركه داند داند .

گج . نظير : عاقلان دانند .
هامش
( 1 ) در ميان فلاسفه يونان خم‌نشين همان ديوجانس كلبى است ولى بعض گويندگان ما اين كار را بحكيمان ديگر نسبت كرده‌اند از جمله سنائى در بيت مثلى مضبوط متن ، سقراط را خم‌نشين ميگويد و حافظ در اين شعر افلاطون را :جز فلاطون خم‌نشين شراب * سر حكمت بما كه گويد باز .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1956 | على اكبر دهخدا