مپندار جان پدر كاين حمار * كند دفع چشم بد از كشتزار
كه اين دفع چوب از سر و گوش خويش * نمىكرد تا ناتوان مرد و ريش .
سعدى .
مگر راحتى زير دلت مىزند .
رجوع به : مگر خوشى . . . ، شود .
مگر روغن زرد فروختهاى .
چيزيرا كه برايگان خواهى از چه با شدت طلبى .
مگر ريشت را در آسياب سفيد كردهاى .
چونست كه با پيرى خرد و آزمونى بسزا ندارى .
مگر زبانت درد ميآيد .
چرا از گفتن چيزىكه تو را زيان ندارد امتناع ورزى .
مگر سر حليم روغن ميرويم .
از چه صبح بدين زودى بخانهء او رويم .
مگر سر دنيا را با جگن پوشاندهاند .
اين ظلم و اجحاف را كيفر دهند . جگن پيزر است .
مگر سر كچلم را چاق كرده .
او را بر من منتى نيست . چاق كردن شفا بخشيدن باشد .
مگر سر گردنه است .
دزدى و سرقتى بس آشكار و بىپرده است .
مگر سرم را داغ كردهاند .
ديوانه نيستم تا چنين كنم .
مگر سگ هارم گرفته است .
بىعلتى چرا بد گويم يا بدى كنم .
مگر سيب سرخ براى دست چلاغ خوب نيست .
مگر شاه با للهاش بازى مىكند .
چرا رعايت قواعد بازى را نكنى .
مگر شاه مرديست .
زور و اجحاف نتوان كرد .
مگر شتر خالى نميرود .
اگر چيزى كم در ظرف بزرگ نهادهاند عيبى نيست .
مگر ششماهه به دنيا آمدهاى .
بسى شتاب و عجله كنى .
مگر شما از عقدى هستيد ما از صيغه .
دليلى بر استعلا و برترى جستن بر ما نداريد .
مگر شما را خانم زائيده ما را كنيز .
چرا خود را بر ما برترى نهيد . براى چه سهم بيشتر خود را خواهيد .
مگر شما را ششماهه زائيدهاند .
چرا اينهمه شتاب در كارها روا داريد نظير :
عجلت بخارجة العجول .
مگر شهر هرت است .
مال يا حق صاحب مال يا مستحقى را به زور نتوان برد . نظير : مگر سر دنيا را با جگن پوشاندهاند . شهر آوار نيست .
مگر صاحبش مرده است .
بدين ارزانى كه شما خواهيد هرگز نفروشم .
مگر صحرا ماندهايد .
از چه در اينوقت كه باران آيد يا ديرى از شب گذشته رفتن ميخواهيد .
مگر عقب سرت كردهاند .
بدين شتاب چرا خورى .
مگر علف خرس است .
چون قدر و قيمت آن ندانى زيادت طلبى ( يا ) بسيار صرف كنى .