تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1938

مساهمون:

ص١٩٣٨
در خانهء خود هيچكسى خرد نباشد * تا جغد بود ساكن ويرانه بزرگ است .
صائب .
درون خانهء خود هر گدا شهنشاهى است * قدم برون منه از حد خويش و سلطان باش .
صائب . ان كان عندك نكير كل امرء فى بيته امير . مادهء سگ بلانه شير نر است . سگ در خانهء خود شير است .

هركس به قدر خويش گرفتار محنت است

( عنقاى مغرب است در اين دور خرمى * خاص از براى محنت و رنج است آدمى چندانكه گرد عالم صورت برآمديم * غمخواره آدم آمد و بىچاره آدمى . . . * كسرا نداده‌اند برات مسلمى . )
ابو الفرج سگزى . نظير : زمانه‌ايست كه هركس به خود گرفتار است . و كان الصديق يزور الصديق لكسب المعالى و نشر العلوم فصار الصديق يزور الصديق لشكوى الزمان و بث الهموم . از تاريخ بيهقى .

هركس به قدر همت خود خانه ساخته .

بلبل بباغ و جغد بويرانه ساخته . . . )
رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .

هركس پادشاه ريش خويش است .

چو . . . چو توشه را چنين عنبر بريش است . )
عطار .

هركس پلوها را خورده باطاق عروس ميرود .

( قزوينى را بنا برسمى مستمر شب دامادى شام ندادند در پايان شب كه او را بحجله ميبردند گفت . . . ) نظير : من له الغنم فعليه الغرم .

هركس خر بر بام برد فرود تواند آورد .

تمثل : و مثل عوام چنان كه هركس . . . فردا روز آدينه بعد از نماز . . . تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم .

هركس خر شد ما پالانيم .

تغيير و تبديل رؤسا ما را زيانى ندارد .

هركس خواب است حصه‌اش در آب است .

نظير : آخرها اقلها شربا . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

هركس دردش در دل خودش است .

هركس در كار خود مختار است .

رجوع به : انسان فاعل . . . ، شود .

هركس را بگناه خود گيرند .

نظير : هر بزى را بپاى خويش آويزند .

هركس را فرزند خويش خوش نمايد .

المرء مشعوف بعقله و ابنه و شعره .