بقا بادش كو را مراد است * همىتا چرخ گردون را مدار است . )
عنصرى .
رجوع به : گنج و مار و گل و . . . ، شود .
هركجا داغ بايدت فرمود چون تو مرهم نهى ندارد سود .
سنائى .
رجوع به : هر چيزى بجاى خويش . . . ، شود .
هركجا دردى دوا آنجا رود هركجا فقرى نوا آنجا رود .
مولوى .
رجوع به : آب كم جو . . . ، شود .
هركجا درديست درمانش مقرر كردهاند .
از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به :
خدا درد داده . . . ، و رجوع به : درد در عالم . . . ، شود .
هركجا راحتى است صد رنج است زير رنج اندرون دو صد گنج است .
سنائى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شوند .
هركجا زريست با او جو برابر يافتند
در ترازوى جهان از دعوى همسر مرنج . . . * ليك فرق اين شد كه چون تقويم ملك آمد پديد
قيمت ده من جو اندر نيم جو زر يافتند . )
ظهير .
هركجا زلف ايازى ديد خواهى در جهان عشق بر محمود باشد گپ زدن بر عنصرى .
( هرگز اندر طبع يك شاعر نبينى حذق و صدق * جز گدائى و دروغ و منكرى و منكرى . . . )
سنائى .
هركجا ستم آمد برفت داد .
( گويند . . . اين داستان زدند حكيمان باستان . ) سوزنى .
هركجا سوريست در گيتى قرين شيون است .
هركجا نوريست در عالم قرين ظلمت است . . . )
شهاب الدين سمرقندى . رجوع به : گنج و مار . . . ، شود .
هركجا شكرستان بود مگس باشد .
بر آستان تو غوغاى عاشقان چه عجب كه . . . )
حافظ .
نظير :
وصالى بىفراقى قسم كس نيست * كه گل بىخار و شكر بىمگس نيست .
عطار .
خرمن ز مرغ گرسنه خالى كجا بود .
منوچهرى . آنجا كه شكر بود مگس گرد آيد . اثير اومانى .
هركه شيرينى فروشد مشترى بر وى بجوشد .
سعدى . هركجا طعمهاى بود مگسى است . سعدى .
هركجا حسن بيش غوغا بيش . اوحدى .
مگس جائى نخواهد رفت از دكان حلوائى . رجوع به : آنجا كه رنگ و بوى بود . . . و رجوع به :
هركجا چشمهاى بود . . . ، شود .