تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1936

مساهمون:

ص١٩٣٦
هركجا صدق دين و دل زنده است هركجا عدل ملك پاينده است . سنائى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .

هركجا طعمه‌اى بود مگسى است .

همچو زنبور دربدر پويان . . . )
سعدى . رجوع به : هركجا شكرستان بود . . . ، شود .
هركجا عدل روى بنموده است نعمت اندر جهان بيفزوده است هركجا ظلم رخت افكنده است مملكت را ز بيخ بركنده است . سنائى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .

هركجا عون كليم آمد چوب اژدرهاست .

شعرم ار سحر شد از تربت تو نه شگفت . . . )
رضى الدين نيشابورى . نظير : مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است .
هركجا كور ديده‌بان باشد لاجرم گرگ سرشبان باشد . سنائى .

هركجا كه درآمد يقين گمان برخاست .

( كه . . . )
هركجا گربه گشت خواليگر غذى خواجه گشت خاكستر . سنائى . رجوع به : از گرگ چوپانى . . . ، شود .
هركجا گشت همتى مبذول بىگمان نعمتى شود پيدا . اديب صابر . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

هركجا گنج بود نيست گريز از مارى .

گنج اسرار قضا را قلمش ثعبان است . . . )
رفيع الدين لبنانى . رجوع به : گنج و مار و گل و . . . ، شود .

هركجا گوران بود آنجا بود آب و گيا .

هركجا باشى تو كام خويشتن يا بى مدام . . . )
قطران . نظير :
بهين جاى هرجا كه باشم مراست * كجا گور دشتى است آب و گياست .
اسدى .
هركجا گوهرى بد است بديست بد گهر نيك چون تواند زيست . عنصرى .

هركجا مار است گنج است

الا تا . . . الا تا هركجا خرماست خار است . )
عنصرى . رجوع به : گنج و مار و گل و خار . . . ، شود .

هركجا مرغى است كى انجير خورد .

گر برادر همچو حاتم شير خورد . . . )
عطار . رجوع به : طعمهء هر مرغكى . . . ، شود .

هركجا نوريست در عالم قرين ظلمت است

. . . هركجا سوريست در گيتى قرين شيون است . )
شهاب الدين سمرقندى رجوع به : گنج و خار و گل و مار . . . ، شود .

هركجا ويران بود آنجا اميد گنج هست .

. . . گنج حق را مىنجوئى در دل