هركجا صدق دين و دل زنده است هركجا عدل ملك پاينده است .
سنائى .
رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
هركجا طعمهاى بود مگسى است .
همچو زنبور دربدر پويان . . . )
سعدى . رجوع به :
هركجا شكرستان بود . . . ، شود .
هركجا عدل روى بنموده است نعمت اندر جهان بيفزوده است هركجا ظلم رخت افكنده است مملكت را ز بيخ بركنده است .
سنائى .
رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
هركجا عون كليم آمد چوب اژدرهاست .
شعرم ار سحر شد از تربت تو نه شگفت . . . )
رضى الدين نيشابورى . نظير : مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است .
هركجا كور ديدهبان باشد لاجرم گرگ سرشبان باشد .
سنائى .
هركجا كه درآمد يقين گمان برخاست .
( كه . . . )
هركجا گربه گشت خواليگر غذى خواجه گشت خاكستر .
سنائى .
رجوع به : از گرگ چوپانى . . . ، شود .
هركجا گشت همتى مبذول بىگمان نعمتى شود پيدا .
اديب صابر .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هركجا گنج بود نيست گريز از مارى .
گنج اسرار قضا را قلمش ثعبان است . . . )
رفيع الدين لبنانى . رجوع به : گنج و مار و گل و . . . ، شود .
هركجا گوران بود آنجا بود آب و گيا .
هركجا باشى تو كام خويشتن يا بى مدام . . . )
قطران .
نظير :
بهين جاى هرجا كه باشم مراست * كجا گور دشتى است آب و گياست .
اسدى .
هركجا گوهرى بد است بديست بد گهر نيك چون تواند زيست .
عنصرى .
هركجا مار است گنج است
الا تا . . . الا تا هركجا خرماست خار است . )
عنصرى .
رجوع به : گنج و مار و گل و خار . . . ، شود .
هركجا مرغى است كى انجير خورد .
گر برادر همچو حاتم شير خورد . . . )
عطار .
رجوع به : طعمهء هر مرغكى . . . ، شود .
هركجا نوريست در عالم قرين ظلمت است
. . . هركجا سوريست در گيتى قرين شيون است . )
شهاب الدين سمرقندى رجوع به : گنج و خار و گل و مار . . . ، شود .
هركجا ويران بود آنجا اميد گنج هست .
. . . گنج حق را مىنجوئى در دل