نظير :
گر كار بنامستى از آداشى عمر * فرزند تو با عمر بودستى هموار .
ناصرخسرو .
رجوع به : نه هركه آينه سازد . . . ، شود .
هركس كه پيچد ز شاه شود روز روشن بر او سياه .
( به دو گفت . . . ) فردوسى .
نظير :
هركه گريزد ز خرابات شاه * باركش غول بيابان شود .
هركس كه تخم جفا را بكشت نه خوش روز بيند نه خرم بهشت .
( كه . . . ) فردوسى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
هركس كه توسنى كند او را كنند رام در دست روزگار بود تازيانهاى .
پروين .
هركس كه دويد گويد گور نگرفت بدشت ليكن نگرفت گور جز آنكه دويد .
( از رنج كسى بگنج وصلت نرسيد * وين طرفه كه بىرنج كس آن گنج نديد . . . )
از بهارستان جامى .
هركس كه زن ندارد آرام تن ندارد .
رجوع به : اگر پارسا باشد و . . . ، شود .
هركس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند .
( هركس كه بداند و بداند كه بداند * اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
هركس كه نداند و بداند كه نداند * آخر خرك لنگ به منزل برساند . . . )
هركس كه نمك خورد نمكدان شكند در محفل رندان جهان سگ به از اوست .
نظير :
زود بگيرد نمك ديدهء آنكس كه او * نان و نمك خورد و پس رفت و نمكدان شكست .
سلمان ساوجى . نمك خوردن نمكدان ريختن چه . نظامى .
هركس مهمان عمل خويش است .
از شاهد صادق . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
هركس و كارى دگر .
از مجموعهء امثال طبع هند .
هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت .
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش . . . )
حافظ . رجوع به : از مكافات عمل شود .
هركسى آن كند كزو شايد .
( فعل آلوده گوهر آلايد * از خم سركه سركه پالايد
هركجا گوهرى بد است بديست * يد گهر نيك چون تواند زيست
بد ز بدگوهران پديد آيد * . . .
( عنصرى .