تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1933

مساهمون:

ص١٩٣٣

هر قوى اول ضعيف گشت و سپس مرد .

( قصه شنيدم كه بو العلا به همه عمر * لحم نخورد و ذوات لحم نيازرد در مرض موت با اشارهء دستور * خادم او جوجه‌با بمحضر او برد خواجه چو آن مرغ كشته ديد برابر * اشك تحسر ز هردو ديده بيفشرد گفت بمرغ از چه شير شرزه نگشتى * تا نتواند كست به خون كشد و خورد مرگ براى ضعيف امر طبيعى است * . . . )
ايرج ميرزا . رجوع به : الحكم لمن . . . ، شود .
هر كارى كه مىبايدت كرد بكن كاندر دم واپسين امانت ندهند . عطار . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .

هر كارى اولش سخت است .

نظير : دست كار مىكند چشم مىترسد .
هر كارى دارى داشته باش تخم بخالت كاشته باش . تقريع گونه ايست بدانكه هميشه در گفتار و كردار نسبت بشخصى معلوم عداوت ورزد . و از كلمهء بخالت دشمنى و رقابت و امثال آن اراده كنند .

هر كاريرا مرديست .

قرة العيون . نظير : لكل عمل رجال . مرد را كار و كار را مردان . هر ديگى را چمچه‌اى .

هر كارى وقتى دارد .

رجوع به : الامور مرهونة . . . ، شود .

هر كارى و هر مردى .

از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : هر كاريرا . . . ، شود .
هر كام دل كه چرخ كسى را دهد بطبع عاقل نخواندش بجز از خون‌بهاى خويش . كمال اسمعيل .

هركجا آب نباشد نتوان كرد شنا .

بىفضايل سير تو نتوانند گرفت . . . )
فرخى . رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .
هركجا آيى تو در جنگى فراز بينى آنجا دو عدو در كشف راز آنزمان را محشر مذكور دان و آن گلوى رازگو را صور دان كه خدا اسباب خشمى ساخته است و آن فضايح را بكوى انداخته است . مولوى .

هركجا آيينه بينى صيقلش خاكستر است .

گر ز گردون فر او افزوده گردد نى عجب . . . )
قاآنى .
هركجا از براى ديدن شير لشكرى عزم مرغزار كند