هر قوى اول ضعيف گشت و سپس مرد .
( قصه شنيدم كه بو العلا به همه عمر * لحم نخورد و ذوات لحم نيازرد
در مرض موت با اشارهء دستور * خادم او جوجهبا بمحضر او برد
خواجه چو آن مرغ كشته ديد برابر * اشك تحسر ز هردو ديده بيفشرد
گفت بمرغ از چه شير شرزه نگشتى * تا نتواند كست به خون كشد و خورد
مرگ براى ضعيف امر طبيعى است * . . . )
ايرج ميرزا .
رجوع به : الحكم لمن . . . ، شود .
هر كارى كه مىبايدت كرد بكن كاندر دم واپسين امانت ندهند .
عطار .
رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .
هر كارى اولش سخت است .
نظير : دست كار مىكند چشم مىترسد .
هر كارى دارى داشته باش تخم بخالت كاشته باش .
تقريع گونه ايست بدانكه هميشه در گفتار و كردار نسبت بشخصى معلوم عداوت ورزد . و از كلمهء بخالت دشمنى و رقابت و امثال آن اراده كنند .
هر كاريرا مرديست .
قرة العيون . نظير : لكل عمل رجال . مرد را كار و كار را مردان .
هر ديگى را چمچهاى .
هر كارى وقتى دارد .
رجوع به : الامور مرهونة . . . ، شود .
هر كارى و هر مردى .
از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : هر كاريرا . . . ، شود .
هر كام دل كه چرخ كسى را دهد بطبع عاقل نخواندش بجز از خونبهاى خويش .
كمال اسمعيل .
هركجا آب نباشد نتوان كرد شنا .
بىفضايل سير تو نتوانند گرفت . . . )
فرخى .
رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .
هركجا آيى تو در جنگى فراز بينى آنجا دو عدو در كشف راز آنزمان را محشر مذكور دان و آن گلوى رازگو را صور دان كه خدا اسباب خشمى ساخته است و آن فضايح را بكوى انداخته است .
مولوى .
هركجا آيينه بينى صيقلش خاكستر است .
گر ز گردون فر او افزوده گردد نى عجب . . . )
قاآنى .
هركجا از براى ديدن شير لشكرى عزم مرغزار كند