اى بسا ريشخندها كه فلك * بر تكاپوى خر سوار كند .
عمادى شهريارى .
هركجا اسبى با بار خرى درمانده است هركجا شيرى از زخم سگى ممتحن است .
از تاج المآثر .
هركجا باد آنجا بر باد .
هركجا باشد پدر چونان پسر ايدون بود .
بر زمين همچون پدر بر هر هنر شد مشتهر . . . )
قطران . رجوع به : چنان بود پدرى كش . . . ، شود .
هركجا باغى بود آنجا بود آواز مرغ .
. . . هركجا مرغى بود آنجا بود تير سفين . )
منوچهرى .
هركجا بطنت است فطنت نيست .
اقتباس از : البطنة تميت الفطنة . حديث . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
هركجا پول است آنجا دلگشاست .
دلگشا بىپول زندان بلاست . . . )
رجوع به : اى زر تو خدا نهاى . . . ، شود .
هركجا تو با منى من خوشدلم ور بود در قعر چاهى منزلم .
مولوى .
هركجا تيز فهم و فرزانيست بندهء كندفهم نادانيست . « 1 » .
( هركجا هست ره فرادانى * بنده گشته است از پى نانى . . . )
سنائى .
هر كجا جلاد باشد حاجت قصاب نيست .
عشق خصم من بس است اى چرخ تو زحمت مكش . . . )
امير خسرو . رجوع به تيمم باطل است . . . ، شود .
هركجا چشمهاى بود شيرين مردم و مرغ و مور گرد آيند .
سعدى .
نظير : مگس جائى نخواهد رفت از دكان حلوائى . آنجا كه رنگ و بوى بود گفتگو بود . هركجا طعمهاى بود مگسى است . هركه شيرينى فروشد مشترى بر وى بجوشد . اينجا شكرى هست كه چندين مگسانند . هركجا حسن بيش غوغا بيش .
هركجا حسن بيش غوغا بيش
هركجا قدرت است قادر هست * بىشرابى كجا توان شد مست . . .
چون بدين جا رسى مرو زان پيش . )
اوحدى . رجوع به : هركجا چشمهاى بود شيرين . . . ، شود .
هركجا خرماست خار است
الا تا هركجا مار است گنج است * الا تا . . .
هامش
( 1 ) اين بيت با كمى تحريف در ديوان مسعود سعد سلمان نيز مضبوط است : هركجا تيز فهم دانائيست . . .