روى كعبتين يك و سه است * بر دگر روى بر شش است و چهار . )
خاقانى .
هرطور اين مىزند او مىرقصد .
مطيع هواهاى اوست .
هر عداوترا سبب بايد سند ورنه جنسيت وفا تلقين كند .
مولوى .
دوستى بىجهت مىشود دشمنى بىجهت نميشود .
هر عصائى نه اژدها گردد هر گيائى نه كيميا باشد .
ابو الفرج رونى .
رجوع به : زمرد و گيه سبز . . . ، شود .
هر عطا كاندر برات وعده افتد بىگمان آن عطا نبود كه باشد مايهء رنج و عنا .
سنائى .
رجوع به : الانتظار اشد . . . ، شود .
هر علم را كه رواج بود به قدر احتياج بود .
مقامات حميدى . نظير : احتياج مادر اختراع است .
هر عمل اجرى و هر كرده جزائى دارد .
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق . . . )
حافظ .
نظير : لكل عمل صواب . خدا ضايع نمىگرداند اجر نيككاران را در اين مزرع نكوكارى بود الحق نكوكارى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است .
گر خود همه عيبها بدين بنده در است . . . )
سعدى .
نظير :
در قبول آرند شاهان نيك و بد * چون قبول آرند نبود هيچ رد .
مولوى .
بد نمايد چون اشارت كرد دوست * كفر ايمان شد چو كفر از بهر اوست .
مولوى .
سگ كه شد منظور نجم الدين سگان را سرور است .
و رجوع به : مگسى را كه تو . . . ، شود .
هر غم را ببايد غمگسارى .
چه خوش گفت اين مثل يارى ببارى كه . . . )
امير خسرو دهلوى .
هر غمى را شادى در پى است .
رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .
هر فرعونى را موسى است .
گج . ترجمه از : لكل فرعون موسى .
هر فروتر به بزرگيست عزيز هر پيمبر به خدا محترم است .
خاقانى .
نظير : سگ را شناسند به روى خداوند .
هر قطره كه همرنگ نشد با دريا او در دريا چگونه دريا بيند .
( كى پشه تواند كه ثريا بيند * يا مورچهاى گلشن خضرا بيند . . . )
عطار .
هر قوم را اندر بوش يزدان عطا كرده روش راند تشى تير خلش چرز افكند پيخالها .
مرحوم اديب