تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1931

مساهمون:

ص١٩٣١

هر سرى دارد در اين بازار سوداى دگر

هر سرى را سرى است .

هر سرى را سودائى است .

هر سرى عقلى دارد .

رجوع به : امرهم شورى . . . ، شود .
هر سفرى را خطرى در ره است هر خطرى را خبرى در ره است . خواجو .

هر سگ بدر خانهء خويش است دلير .

نفايس الفنون . نظير : كل كلب ببابه نباخ . سگ ماده بلانه شير نر است .

هر شب پلو هرروز پلو هر شب مرغ هرروز مرغ آخرش صد تومان ! مردى از عرب از خدام مشاهد عراق بطهران دو ماه در خانهء يكى از رجال معاصر ميهمان ماند چون عزيمت عودت به وطن كرد ميزبان يكصد تومان او را فرستاد كه زن و اولاد را ارمغان و ره‌آوردى خرد ميهمان برآشفت و گفت دو ماه تمام .

. . نظير : ابن مقلهء وزير بر نصر بن منصور تميمى عامل بصره مالى حواله كرد نصر يك ماه مهلت خواست ابن مقله گفت همين‌جا باش تا زر بدهى آن روز اول ماه رمضان بود هر شب ابن مقله نصر را بهر روزه گشودن طلبيدى چون ماه رمضان بگذشت ابن مقله پيغام داد و زر خواست نصر گفت من مال بوزير دادم ابن مقله او را بخواند و گفت مال كرا دادى گفت زر ندادم ليكن بكماه نان تو برايگان بخوردم و مهمان تو بودم اكنون سزاوار است كه مال از من طلب كنى ! ابن مقله تبسم كرد و آن مال به دو بخشيد . از شاهد صادق .

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانى .

ايخواجه چه جوئى كه شب قدر بدانى . . . )
هر شبى كان زمانه بر تو شمرد روزى از زندگانى تو ببرد . سنائى . نظير :
هنگام سپيده‌دم خروس سحرى * دانى كه چرا همىكند نوحه‌گرى يعنى كه نمودند در آئينهء صبح * كز عمر شبى گذشت و تو بىخبرى
هر شجرى را ثمرى داده‌اند هر صدفى را گهرى داده‌اند . خواجو .

هر شوربخت را حسد آيد ز بختيار .

آزاد را همىحسد آيد ز بندگانش . . . )
فرخى . رجوع به : سوخته خرمن . . . ، شود .

هر ضررى خالى از نفعى نيست .

رجوع به : فقرهء بعد شود .

هر ضررى عقلى زياده كند .

نظير : يك زيان كردم و استاد شدم . لم يضع من مالك ما وعظك . ما نقص من مالك ما زاد لى عقلك .
هر طرب را برابر است كرب هر يمين را مقابل است يسار
. . . هرچه زين