تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1925

مساهمون:

ص١٩٢٥

هرچه نيكو نهاده بود نيكوتر منه .

( . . . مبادا كه از آن تغيير و تبديل و مبالغت در اكمال و تعديل نقصانى به وضع حال درآيد )
مرزبان‌نامه .
هرچه ورزش كنى همانى تو نيكوئى ورز اگر توانى تو . اوحدى . رجوع به : هر چيز كه در جستن . . . ، شود .
هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست . حافظ .

هرچه هنگام خويش جوئى بىهنگام يا بى .

نقل از طبرى .
هرچه يا بى نهان مخور چو خسان حصه‌اى هم به ديگران برسان . مكتبى .

هر چيز بجاى خويش و بوقت خويش حق است و با حق بسته ( .

. . و هرچه نه بوقت خويش و نه بجاى خويش باطل است و از حق گسسته . ) نقل از رسالهء سير و سلوك خواجه نصير الدين طوسى .

هر چيز بخرد نيازمند است و خرد به آزمون .

منسوب به اردشير بابكان .

هر چيز بهنگام خوش است .

تمثل :
گويند كه هر چيز بهنگام بود خوش * اى عشق چه چيزى كه خوشى در همه هنگام .
اديب صابر .

هر چيز بجلوهء ضد آشكار نيست .

( تا نيست جنبشى ز سكون * نيست لذتى . . . )
رشيد ياسمى . رجوع به : تعريف الاشياء . . . ، شود .

هر چيز كه در جستن آنى آنى .

تا در طلب گوهر كانى كانى * تا زنده ببوى وصل جانى جانى فى الجمله حديث مطلق از من بشنو . . . )
بابا افضل . نظير :
آدمى برحسب همت خويش افزايد * هرچه انديشه در آن بندد چندان گردد .
كمال اسمعيل .
ميل تو با چيست ببين بىشك آنى بيقين * بنگر خود را كه چه‌اى زاغى يا باز و هما
مولوى .
هرچه ورزش كنى همانى تو * نيكوئى ورز اگر توانى تو .
اوحدى . جوياى هرچه هستى ميدان كه عين آنى . هرچه در بند آنى بندهء آنى . هرچه دلبند تست خداوند تست و هرچه هواى تو خداى تو . عين القضاة همدانى .
هر چيز كه در هردو جهان بستهء آنى * آنست ترا در دو جهان مونس و معبود .
و رجوع به : هرچه در بند آنى . . . ، شود .

هر چيز كه در كان نمك رفت نمك شد .

گج .

هر چيز كه ديده ديد دل ميخواهد .

جانم لب آن ترك چگل مىخواهد * خود را و مرا نيز خجل مىخواهد چشمش چو بديد ديده جست ز من . . . )
كاتبى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1925 | على اكبر دهخدا